تبليغاتX
اخبار علمی روز از مجله نیوساینتیست

اخبار علمی روز از مجله نیوساینتیست

ترجمه مقالات منتشر شده در مجله معتبر نیوساینتیست

تعمیر هابل- قسمت دوم

روز دوم كار تعمير دوربين‌ها طولاني‌ترين راهپيمايي اين ماموريت يعني 8 ساعت و 2 دقيقه بود. يك نرده با نگهدارنده‌اي بسيار محكم بين فضانورد ماسيمينو و طيف‌نگار تصوير‌برداري تلسكوپ فضايي، كه براي اندازه‌گيري تركيب و حركت اجرام آسماني استفاده مي‌شود قرار داشت. بالاخره ماسيمينو با نيروي بازو نرده را از جا برداشت، و سپس بيش از صد پيچ را براي دسترسي به دوربين بيرون آورد. آزمايش‌هاي اوليه حاكي از آن است كه اين دوربين، كه در سال 2004 به دليل مشكلات برق از كار افتاد، بازيابي شده است. (عكس: ناسا)

گرانزفلد و فوستل به دليل اشتياق براي بيشترين بهره‌برداري از آخرين روز راهپيمايي‌هاي فضايي كار خود را در هجدهم ماه مي يك ساعت زودتر آغاز كردند. فضانوردان در اين راهپيمايي گام را فراتر از توقعات نهادند، بقيه باتري‌هاي قديمي هابل و بعضي عايق‌هاي فرسوده و همچنين يك حسگر را كه براي ثبات و تعادل تلسكوپ استفاده مي‌شود تعويض كردند. (عكس: ناسا)

بعد از پنج روز راهپيمايي فضايي، هابل از شاتل آتلانتيس جدا و به طرف مدار اوليه‌اش رها شد. انتظار مي‌رود كه اين شاتل آخرين وسيله‌اي باشد كه براي تعمير يا ارتقا از هابل بازديد مي‌كند، اما ممكن است آخرين وسيله‌اي نباشد كه با هابل تماس پيدا مي‌كند. تلسكوپ هابل به يك قلاب مجهز شد تا در آينده در پايان عمرش وسيله‌اي او را بگيرد و به طرف زمين پرتاب كند تا در جو زمين بسوزد. (عكس: ناسا)

آب و هواي بد در محل فرود شاتل در فلوريدا آن را دو روز بيشتر از 11 روزي كه براي ماموريت برنامه‌ريزي شده بود در مدار نگه داشت. خدمه شاتل در 24 ماه مي در پايگاه نيروي هوايي ادواردز at Edwards Air Force Base در كاليفرنيا به سلامت فرود آمدند. (عكس: ناسا)

سوار بر پشت يك جت 747 اصلاح شده، شاتل آتلانتيس بازگشت خود را از كاليفرنيا به سمت پايگاه اصلي خود در مركز فضايي كندي Kennedy Space Center در فلوريدا در يكم ماه ژوئن آغاز كرد. شاتل شب در تگزاس توقف كرد و اگر آب و هوا مساعد باشد در دوم ماه ژوئن به كندي بازخواهدگشت. (عكس: تلوزيون ناسا)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:37  توسط م.ر.پ.  | 

تعمیر هابل- قسمت اول

مدت كوتاهي پس از تولد نوزده سالگي‌اش در ماه آوريل، به نظر مي‌رسد تلسكوپ فضايي هابل بعد از يك ماموريت سيزده روزه شاتل براي تعمير و ارتقاي رصدخانه پا به ‌سن ‌گذاشته هم‌اكنون در اوج توانايي‌هاي خود باشد.

در تلاشي براي زيادكردن عمر هابل تا حداقل سال 2014، هفت فضانورد در ماه مي براي تروتازه كردن هابل فرستاده شدند. علاوه بر نصب ژيروسكوپ‌ها و باتري‌هاي جديد، فضانوردان تلسكوپ را به دو ابزار جديد مجهز و دو ابزار ديگر را تعمير كردند.

تا اينجا، به نظر مي‌رسد همه ابزارها به درستي كار مي‌كنند. مدير برنامه هابل، پرستون برچ Preston Burch از مركز پروازهاي فضايي گادارد  Goddard Space Flight Centerناسا در گرينبلت Greenbelt، مريلند Maryland، مي‌گويد: " بزنم به تخته، در حال حاضر همه چيز عالي به نظر مي‌رسد،" اين سازمان اميدوار است بعد از يك دوره آزمايش و تنظيم زياد، در ماه سپتامبر تصاوير جديدي از هابل منتشر كند.

پروژه آخرين بازديد از تلسكوپ فضايي هابل بعد از يك بار لغو شدن در سال 2006 آغاز شد. فضانوردان مايك ماسيمينو Mike Massimino، مايكل گود Michael Good، اندرو فوستل Andrew Feustel، و جان گرانزفلد John Grunsfeld (از چپ به راست)، براي پنج راهپيمايي فضايي پي‌درپي آموزش ديدند، از جمله  تعمير دو ابزار كه اصلا براي باز شدن در مدار طراحي نشده بودند- طيف نگار تصويربرداري تلسكوپ فضايي Space Telescope Imaging Spectrograph و دوربين پيشرفته براي كاوش Advanced Camera for Surveys. فضانورد مگان مك‌آرتور Megan McArthur در كنترل كردن بازوي روباتيك تخصص پيدا كرد.  گرگوري جانسون Gregory Johnson به عنوان خلبان شاتل انتخاب شد، و فضانورد اسكات آلتمن Scott Altman‌ (آخرين نفر سمت راست) به عنوان فرمانده عمليات. (عكس: ناسا)

بعد از يك تاخير شش ماهه براي آماده كردن يك قطعه يدكي براي ماموريت، شاتل فضايي آتلانتيس  Atlantis در يازدهم ماه مي راس زمان مقرر از فلوريدا پرتاب شد. اين ماموريت پنجمين و آخرين ماموريت شاتل براي بازديد از هابل بود. (عكس: ناسا)

دو روز طول كشيد تا شاتل در محدوده به چنگ‌اندازي تلسكوپ فضايي هابل، كه در مداري به فاصله بيش از 500 كيلومتري بالاي سطح زمين مي‌گردد، قرار گيرد. عكس‌بردار تيري لگالت Thierry Legault اين عكس را از آتلانتيس و هابل گرفت كه در مقابل خورشيد قبل از اينكه بازوي شاتل تلسكوپ را بگيرد به شكل سايه معلوم هستند. (عكس: ناسا/تيري لگالت)

فضانورد مگان مك‌آرتور در سيزدهم ماه مي با استفاده از بازوي روباتيك 15 متري شاتل هابل را به چنگ انداخت. اين اولين ارتباط انسان با تلسكوپ بعد از ماموريت قبلي تعمير هابل در سال 2002 بود. (عكس: ناسا)

به محض گرفته شدن، تلسكوپ براي تعميرات آينده به يك سكو در عقب دهنه بار payload bay شاتل قفل شد. (عكس: ناسا)

در چهارمين روز ماموريت فضانوردان براي اولين از پنج راهپيمايي فضايي بيرون آمدند. اندرو فوستل در اولين تجربه راهپيمايي و تعميركار باتجربه هابل، جان گرانزفلد، يك دريچه محكم را باز كردند تا پركارترين دوربين‌ها را، Wide Field و Planetary Camera 2، كه از سال 1993 آنجا بوده‌اند از جا بردارند. در اين عكس گرانزفلد را مي‌بينيد كه در كنار جاي خالي دوربين كه با يك ابزار جديد به نام  Wide Field Camera 3 عوض شد غوطه‌ور است. (عكس: ناسا)

مايكل گود هم در اولين تجربه راهپيمايي خود، كه در اين تصوير به انتهاي بازوي روباتيك ساخت كانادا متصل است، به همراه مايك ماسيمينوي كهنه‌كار در امور هابل ژيروسكوپ‌ها gyroscope و نيمي از باتري‌هاي نوزده ساله هابل را در دومين راهپيمايي ماموريت تعويض كردند. نصب ژيروسكوپ‌هاي جديد، كه براي تعادل و ثبات هابل لازمند، اولويت اول ماموريت بود. (عكس: ناسا)

فضانوردان جان گرانزفلد و اندرو فوستل در سومين روز راهپيمايي اولين تعمير دوربين در ماموريت را به انجام رساندند. اين زوج دوربين پيشرفته براي كاوش Advanced Camera for Surveys هابل را باز كردند، كه بيشترين ابزار مورد استفاده در تلسكوپ بود تا اينكه چند سال پيش دچار مشكل شد.

اين تعمير به طور موفقيت آميزي يكي از كانال‌هاي بسيار مورد استفاده دوربين را بازيابي كرد، كه از سال 2007 به خاطر مشكلات برق بدون استفاده بوده است. اما اين تعمير نتوانست دومين كانال از كار افتاده‌ي دوربين را بازيابي كند: يك عكس بردار وضوح بالا كه مي تواند نور اشيا بسيار درخشنده را مسدود كند تا از فضاي اطراف آن عكس بگيرد. به نظر مي‌رسد كانال Solar Blind دوربين، كه به نور فرابنفش حساس است و تا قبل از اين ماموريت كار مي‌كرد، هنوز كار كند.

در اين عكس، فوستل يك جعبه اصلاح كننده‌ي نوري corrective optics box حمل مي كند كه در سال 1993 براي خنثي كردن يك نقص در آينه اوليه هابل نصب شد. از آنجايي كه هم‌اكنون هر كدام از ابزارهاي هابل براي اين نقص اصلاح كننده دروني دارند، اين جعبه از جا برداشته شد. (عكس: ناسا)

ادامه عکسها در مطلب بعدی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 18:11  توسط م.ر.پ.  | 

6 وسیله سبز

اخيرا رقابتي براي طرح هاي نويني كه بتوانند اثرات مخرب زيست محيطي ما را كاهش دهند برگزار شد. چند تا از بهترين ها را در ادامه مشاهده می كنيد، از كركره هايي كه انرژي خورشيدي جذب مي‌كنند تا چاپگرهايي كه با دست كار مي‌كنند.

پرداخت كودك

جايزه دوم اين مسابقه – كه مجله طراحي Core77 و برگزاركننده كنفرانسها به نام ابزارهاي سبزتر Greener Gadgets آن را سازماندهي كرده‌اند – به خوك انرژي Power-Hog كه طراحان آن متيو زاستاني Mathieu Zastawny، منصور اورسانا Mansour Ourasanah، تام دولي Tom Dooly، پيتر بايار Peter Byar، اليسا سوفر Elysa Spffer، و متيو ترپالت Mathieu Turpault بودند تعلق گرفت.

اين دستگاه كه براي آموزش كودكان درباره مخارج انرژي طراحي شده است منبع تغذيه اسباب بازي ها را كنترل مي كند. و تنها زماني اجازه عبور الكتريسيته را مي‌دهد كه سكه درون قلك خوكي انداخته شود.

اين واقعا يك عمل نمادين است – بهاي برق خوك انرژي با مخارج واقعي مطابقت نمي‌كند – اما طراحان آن باور دارند كه مي تواند كودكان را به زير سوال بردن مصرف انرژي‌شان تشويق كند.

نابود‌كننده "خون‌آشام"

دو اختراع مسئله "خون‌آشامان انرژي" – دستگاه هاي برقي كه حتي در حالت standby مصرف برق دارند- را حل مي‌كنند.

همان طور كه راشل ترنر Rachel Turner، مخترع هيولاي استندباي Standby Monster، مي گويد، چنين دستگاه هايي، از تلويزيون ها گرفته تا وسايل توليد صداي كيفيت بالا hi-fi، مي توانند هزينه سالانه متوسط مصرف برق يك خانوار را تا 100 دلار افزايش دهند.

راه حل او ترساندن كاربران براي خاموش كردن دستگاه ها با يك جفت لنز چسبنده است كه روي نور حالت standby قرار مي‌گيرند و آن را به يك جفت چشم درخشان شيطاني تبديل مي‌كنند.

مركز فرماندهي

كليد قطع مركزي طراحي قورباغه Frog Design نيز براي رفع مشكل خون‌آشامان انرژي طراحي شده است.

واحدهاي بي سيمي به نام WattBlock بين پريز ديوار و دوشاخه دستگاه ها قرار مي‌گيرند، و اين را ممكن مي‌سازند كه همه آنها را در يك لحظه به كمك كليد اصلي پايي خاموش كنيم.

هشدار الكتريسيته

برنده كلي به نام Teewt-a-Watt (چپ) مديريت مصرف برق را به شبكه مي‌آورد. ليمور فرايد Limor Fried از صنايع آدافروت Adafruit و فيليپ تورون Phillip Torrone از مجله MAKE يك فرستنده بي سيم را به يك وات متر اضافه كردند و دستگاهي را بوجود آوردند كه خلاصه مصرف روزانه انرژي را به آكانت Twitter كاربر ارسال مي‌كند.

طراحي ديگري – هشيار‌باش Bware از آريل دراچ Ariel Drach – نويد عمل مشابهي را براي مصرف آب مي‌دهد.

نور كوركننده

پنجره كركره‌اي كه از سلولهاي خورشيدي انعطاف پذيري ساخته شده است مي تواند اتاقي را بدون استفاده از برق روشن نگه دارد.

وينسنت گركنز Vincent Gerkens كه اين كركره ها را با نام Blight طراحي كرده است مي‌گويد بدليل اينكه مردم در طول روز كركره ها را طوري تنظيم مي‌كنند كه مقدار نور آفتاب مسدود شده به حداكثر برسد، طراحي او به گونه‌اي است كه بيشتر اين نور در دسترس را جذب مي كند.

وقتي هوا تاريك  مي شود، انرژي‌اي كه در باتري ذخيره شده است براي  تغذيه يك ورقه الكترورخشان electroluminescent foil كه در كركره ها تعبيه شده است استفاده مي‌شود، كه اتاق را روشن مي‌كند.

فرهنگ قهوه

چاپگرهاي دفتر كار انرژي زيادي مصرف مي‌كنند و حتي ممكن است باعث به خطر افتادن سلامتي شوند. اما چاپگر RITI كه با دست كار مي‌كند، و جان هوان جو Jeon Hwan Ju آن را طراحي كرده است، متفاوت است.

انرژي از سوي كاربر تامين مي‌شود كه بايد دسته چاپگر را همين طور كه كاغذ، ميان آن كشيده مي‌شود جلو و عقب ببرد. به طور هوشمندانه‌اي، اين چاپگر نياز به كارتريج هاي جوهر گران را از بين مي‌برد، و به جاي آن از پسماند قهوه استفاده مي كند.

محصول چاپ شده قطعا بوي قهوه مي‌دهد – كه برخي شواهد حاكي از آن است كه مي تواند در معكوس كردن اثرات محروميت از خواب كمك كند. و هيچ اطلاعاتي مبني بر اينكه يك پرونده چاپ شده با قهوه چقدر دوام مي‌آورد در دسترس نيست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 0:9  توسط م.ر.پ.  | 

ساعت هایی دقیقتر از خود زمان

هفتم فوریه ٬۲۰۰۹ نیوساینتیست٬ متیو چامرز Matthew Chalmers

ساعت هایی که می سازیم آنقدر دقیق شده اند که حتی ماهیت فریب دهنده زمان را افشا می کنند

براي آن دسته از فيزيكدانان و فيلسوفان كه بعد چهارم طبيعت آنها را گيج و مبهوت كرده است، پاتريك ‌گيل Patrick Gill يك پاسخ كنايه آميز دارد. او مي‌گويد: "زمان، همان چيزي است كه با ثانيه اندازه مي‌گيريد."

براي گيل،‌ اين اظهاري برخاسته از غرور ناشي از حرفه اوست. شما مي‌توانيد او را بالاترين كارمند ثبت اوقات بريتانيا بدانيد. پشت ديوارهاي آجري كرم رنگ بدون پنجره –و تا حد زيادي بدون ساعت- آزمايشگاه ملي فيزيك (NPL)National Physical Laboratory انگلستان، در نزديكي لندن، گيل و همكارانش مشغول توسعه نسل بعدي  ساعت‌هاي اتمي فوق‌العاده دقيقي هستند. اين ساعت‌هاي كوچك،‌ دستگاه‌هايي هستند كه هم زمان ماندن مخابرات راديويي، تلويزيوني و تلفن‌هاي همراه را تضمين مي‌كنند، از اينكه اينترنت به يك آشفته بازار از بسته داده هاي گم شده تبديل شود جلوگيري مي‌كنند، GPS را آنقدر دقيق مي‌كنند كه بتوان با آن مسيريابي كرد، و از اينكه شبكه‌هاي برق از كار بيفتند محافظت مي‌كنند. خلاصه،‌ آنها نبض زندگي مدرن هستند.

اين لحظات براي گيل و افراد ديگري كه مانند او در آزمايشگاه‌هاي ثبت زمان در سرتاسر دنيا هستند بسيار مهم است. اخيراً نسل جديدي از ساعت‌هاي اتمي، با عنون ساعت‌هاي نوري optical clock، ركورد دقت را از دسته اتم‌هاي سزيم Caesium مرتعش كه آن را براي نيم قرن در اختيار داشتند ربوده‌اند. به زودي اين فناوري جديد آن‌قدر اصلاح خواهد شد كه اگر چنين ساعت‌هايي از زمان مهبانگ Big Bang، يعني 7/13 ميليارد سال پيش، تا كنون تيك تيك كرده باشند، هنوز يك تپش را هم از دست نداده‌اند.

اين دستاوردي شايسته تقدير است- ولي همچنين مشكل ساز هم مي‌باشد. با چنين دقت حيرت انگيزي،‌ ما نه تنها در چگونگي اندازه‌گيري زمان بلكه در تصورمان از زمان نيز بايد تجديد نظر كنيم.

براي اغلب ما، عميق ترين انديشه‌اي كه در مورد زمان مي‌كنيم اين است كه ثانيه‌هاي بي‌وقفه در حال گذر آن را روي ساعت ديواري يا مچي بنگريم. اگر كمي عميق‌تر فكر كنيم، ممكن است به اين نتيجه برسيم كه آن ثانيه‌هايي كه اندازه مي‌گيريم تنها يك واحد طبيعي زمان را به اجزاء كوچكتر تقسيم مي‌كنند: زماني كه طول مي‌كشد تا سياره ما يك دور حول محورش بچرخد،‌ يك روز. اين درواقع منطق تاريخي ثبت زمان مي‌باشد (نمودار را در انتهاي مقاله ببينيد). اما چرخش زمين يك زمان سنج ناقص است. بدليل اينكه زمان، بيش از پيش تبديل به يك عامل بسيار مهم در زندگي ما شده است، و ما بدنبال تپش‌هايي سريعتر و پايدارتر بوده‌ايم تا گذر آن را اندازه بگيريم.

يك جهش بزرگ در سال 1955 رخ داد، وقتي كه بر اساس كار ايزيدور رابي Isidor Rabi در دانشگاه كلمبيا در نيويورك،‌ و نيز نمونه ساعت‌هاي آزمايشي در جايي كه امروز انستيتو ملي استانداردها و فناوري‌ (NIST) National Institute of Standards Technology در بولدر Boulder كلرادو Colorado است، فيزيكدان NPL، لوويس اِسن Louis Essen، اولين ساعت اتمي قابل اطمينان را ساخت. نبض اين ساعت، فركانس‌هاي دقيق تابش ميكروموجي بود كه وقتي الكترون‌هاي اتم سزيم بين دو تراز انرژي نزديك به هم نوسان مي كردند منتشر يا جذب مي‌شدند. نتيجه، ساعتي به دقت 1 قسمت در 1010 بود،‌يا يك ثانيه در 300 سال (هر 300 سال يك ثانيه عقب يا جلو مي‌افتاد). از آن زمان به بعد، به سر رسيدن عمر ثانيه نجومي سنّتي لحظه شماري مي‌شد. در سال 1967، يكاي بنيادين زمان به طور رسمي اينگونه باز تعريف شد "مدت زمان ۹.۱۹۲.۶۳۱.۷۷۰ دوره از تابش مربوط به گذار بين دو تراز فوق‌العاده نزديك hyperfine level حالت پايه اتم سزيم-133".

در طي دهه‌هاي بعدي، دقت ساعت‌هاي اتمي باز هم بيشتر شد. پيشرفت بزرگ بعدي در سال 1989 حاصل شد، ‌وقتي كه فيزيكدان دانشگاه استنفورد،‌ استيون چو Steven Chu، هم اكنون وزير انرژي آمريكا،‌ و همكاران او فواره اتمي atomic fountain را ساختند. در اين روش توپي از يك ميليون يا بيشتر از اتم سزيم، ‌كه در پرتوهاي ليزر متقاطع به دام افتاده و تا چند ميليونم درجه بالاي صفر مطلق سرد شده است،‌ به طرف بالا در يك خلأ پرتاب مي شود كه در آن، ‌تابش ميكروموج، اتم‌ها را براي ارتعاش برانگيخته مي‌كند. پالس (تپ) اتم‌ها در بالا‌ترين نقطه مسير دريافت مي‌شود، جايي كه تأثيرات دما و حركت كه سطح انرژي آنها را بر هم مي‌زند حداقل است.

با پرتاب كردن ابرهاي سزيمي به طرف بالا در طول يك روز و ميانگين گرفتن از فركانس اندازه‌گيري شده،‌ دقيق‌ترين ساعت‌هاي سزيم-فواره، از جمله ساعت NIST- F1 در بولدر و دستگاه‌هاي مشابه در آزمايشگاه سيستم‌هاي مرجع براي زمان و فضا Reference Systems for Time and Space(SYRTE) متعلق به رصدخانه پاريس Paris observatory در فرانسه، هم اكنون مي توانند زمان را با دقت يك ثانيه در تقريباً 80 ميليون سال ثبت ‌كنند- تنها چند قسمت در 1016.

با سزيم، اين تقريباً بهترين چيزي است كه به دست مي‌آيد. اما سزيم به هيچ وجه سريعترين نوسانگر اتمي نيست. تنها به خاطر راحتي انتخاب شد: برانگيخته كردن آن با استفاده از ميكرو موج آسان بود، و نوسانات آن سيگنالي با فركانس مناسب توليد مي‌كرد كه به شمارشگرهاي counter مورد استفاده در مدارهاي ميكروالكترونيكي موجود داده مي‌شد. ديگر اتم ها داراي گذارهايي ۱۰۰.۰۰۰ بار سريعتر هستند، و از اينرو امكان دارد ساعت‌هاي اتمي دقيقتري بسازند. مشكل اينجاست كه آنها را نمي‌توان بوسيله ميكروموج‌ها مورد استفاده قرار دارد، فقط ليزرهايي با فركانس‌هاي نوري بالاتر، نزديك به نور مرئي.

هنگامي كه اولين استانداردهاي زمان اتمي بنيان نهاده مي‌شد، فناوري ليزر در دوران طفوليت خود بود، بنابراين كسي به امكان‌پذيري ساعت‌هاي نوري حتي فكر هم نمي‌كرد. سپس اين مشكل پديدار شد كه شمارش دقيق آهنگ سريع نوسان- نزديك به يك ميليون ميليارد بار در ثانيه- بسيار دشوار است. اين مانع سر راه تنها در سال 1999 با اختراع يك دستگاه بسيار عالي به نام شانه فركانس frequency comb، كه فركانس‌هاي نوري را كاهش مي‌دهد و منبسط مي كند تا باز فركانس‌هايي در محدوده ميكروموج توليد شوند،‌ توسط تئودور هانش Theodor Hänsch در انستيتو نورشناسي كوانتومي ماكس پلانك Max Planck Institute for Quantum Optics در گارشينگ Garching، آلمان، و جان‌ هال John Hall در NIST كنار زده شد. اين اجازه داد تا سرعت تپش ساعت‌هاي نوري بر اساس يكديگر  يا براساس يك استاندارد شناخته شده، مانند سزيم،‌ سنجيده شوند.

جانشين سزيم

در سال 2001، اين روش براي اسكات ديدامز Scott Diddams و همكارانش در NIST پيشرفت مطلوب را به ارمغان آورد. آنها يك يون منفرد جيوه را در يك ميدان الكترومغناطيسي به دام انداختند،‌ محيطي كه در آن در معرض حداقل تداخل موجود در اطراف قرار دارد. با استفاده از يك شانه فركانس براي مقايسه فركانس نوسانات نوري تك يون با بسامد مجموعه‌اي از اتم‌هاي كلسيم، اين تيم ساعتي دقيقتر از يك قسمت در 1014، تقريباً يك ثانيه در 5/4 ميليون سال، توليد كردند. در سال 2004، گيل و تيم او در NPL با يك ساعت استرانسيومي strontium به دقتي تا يك ثانيه در 9 ميليون سال- تنها يك سوم دقت بهترين ساعت‌هاي سزيم آن زمان- بر موفقيت هاي قبلي افزودند. آزمايشگاه استانداردهاي آلمان، انيستيتو فيزيكي- تكنيكي فدرال Federal Physical-Technical Institute (PTB) در برانشويگ Braunschweig نيز وارد عمل شد و با استفاده از يون ايتربيم ytterbium به دقت قابل مقايسه‌اي دست يافت. با دستيابي تيم NIST به دقتي قابل قياس با ساعت سزيمي NIST-F1 خودش در سال 2006، دور دوباره به آنسوي اقيانوس اطلس Atlantic رسيد. سرانجام در ماه مارس سال 2008، NIST با مقايسه يك گذار تك يون جيوه با يك گزار در اتم‌هاي آلومينيوم aluminium به دام انداخته شده، دقت‌هايي را به اندازه تنها پنج قسمت در 1017- تقريباً  يك ثانيه در 650 ميليون سال- به دست آوردند. سلطه 53 ساله سزيم به عنوان شاه ساعت‌ها به پايان رسيد.

در اين اثنا، ديگر پيشرفت‌هاي موازي نيز به سزيم حمله كرده‌اند. تيم‌هايي از چند موسسه، در حال كاوش ويژگي‌هاي ثبت زماني ابرهايي از اتم‌هاي مشابه بوده‌اند كه در يك الگوي يكنواخت فاصله‌اي بوسيله شبكه پرتو‌هاي ليزر تداخل كننده نگاه داشته شده‌اند. سيگنال‌هاي قوي‌تري كه اتم‌هاي زياد اين "ساعت‌هاي شبكه نوري optical lattice clock" توليد مي‌كنند نهايتاً مي‌توانند در برابر ساعت‌هاي تك‌ يون در دستيابي به استانداردهاي پايدار و فوق دقيق بسامدي،‌ موضوع بهتري براي شرط ‌بندي باشند. جان برنارد John Bernard از مؤسسه ملي استانداردهاي اندازه‌گيري Institute for National Measurement Standards در مونترئال Montreal، كانادا، مي‌‌گويد: "هم‌اكنون اينها بحث بسيار داغي هستند،" در حال حاضر استرانسيوم ركورد دار است، اتمي كه بوسيله  محققان در دانشگاه توكيو Tokyo، ژاپن، در سال 2005 پيشگام در عرصه ساعت‌هاي شبكه‌اي شد. در ماه مارس سال 2008، محققان NIST يك ساعت شبكه‌اي استرانيوم را با دقت يك قسمت در 1016 گزارش دادند- جلوتر از سزيم و در تعقيب ساعت‌هاي تك‌يون. اما چرا اينقدر خود را براي ساختن ساعت‌هاي هر چه دقيقتر به دردسر بيندازيم؟ آيا اينكه ساعتي در يك ميليارد سال، يك ثانيه خطا كند يا در ده ميليارد سال، تفاوتي مي‌كند؟ پاسخ ‌گيل، آري است. به عنوان يك كاربرد، ساعتي با دقت يك ثانيه در طول تمام عمر جهان به ما اجازه خواهد داد كه ببينيم  آيا قوانين و ثابت‌هاي فيزيكي در طول تاريخ كيهان تغيير كرده‌اند يا نه ("ثابت متغيّر" را در انتهاي مقاله ببينيد). گيل مي‌گويد: "واقعيت داشتن اين موضوع، براي جهانيان بسيار شوك‌آور و تكاندهنده خواهد بود،"

و اين فقط فيزيك بنيادي نيست كه از اين ساعت‌ها بهره مي‌برد. ارتقاء GPS به دقت ساعت‌هاي نوري مي‌تواند تعقيب زنده اشياء متحرك را با دقتي اساساً‌ بهتر از يك ‌متر، به جاي دهها متري كه هم‌اكنون ممكن است، فراهم كند. اين كافي است تا فناوري‌هايي مانند رانندگي خودكار، يا فرود هواپيما بدون دخالت انسان مطرح شوند.

گيل متذكر مي‌‌شود كه ممكن است اكنون رسيدن به چنين ابداعاتي زود باشد. ابتدا، براي دستيابي به دقت لازم، ساعت‌هاي نوري نه تنها در ساعت‌هاي زميني اصلي GPS، بلكه در ساعت‌هاي مورد استفاده در هر كدام از 32 ماهواره اين سيستم نيز بايد تعبيه شوند- مأموريتي بس دشوار. هم چنين، هر سيستمي كه زندگي انسان‌ها را به راه مي‌اندازد بايد ثابت شود كه از كار نمي‌افتد. اين نيازمند درك بهتري از چگونگي تأثير شرايط جوي و بازتاب‌هاي متعدد از سطح زمين- از ساختمان‌ها در محيط‌هاي شهرنشين و سنگ‌ها در زمين‌هاي كوهستاني- بر دقت GPS در دريافت داده‌ها است. اينكه به چه زودي ساعت‌هاي نوري در جا‌هاي ديگر نيز گسترش پيدا مي‌كنند- براي مثال در پشتيباني از شبكه‌هاي داده داراي پهناي باند زياد- به اين بستگي دارد كه با چه سرعتي مي‌توانيم يك استاندارد زمان جديد براي جايگزيني سزيم وضع كنيم. هم‌اكنون، هيچ توافقي بر اينكه اين جايگزين چه بايد باشد وجود ندارد؛ هر آزمايشگاه ملي، متخصصان و انتخاب ارجح خود را ميان اتم يا يون‌ دارد. در سال 2006، كميته بين‌المللي وزن‌ها و يكاها International Committee of Weights and Measures، كه مسئوليت برقراري توافق‌ جهاني در واحد‌هاي اندازه‌گيري را بر عهده دارد، گذارهاي نوري در جيوه، استرانيوم و ايتربيم را به عنوان نمايش‌هاي فرعي ثانيه پذيرفت، تا زماني كه استاندارد اصلي سزيمي جايگزين شود. آواستر Uwe Sterr ازPTB  آلمان فكر مي كند كه بالاخره يك تعويض حتمي اجتناب ناپذير خواهد بود. او مي‌‌گويد: "هنوز ممكناست چند سال طول بكشد، شايده ده سال،" ديويد وينلند David Wineland از NIST نيز موافق است. "اگر مي توانستيم با اطمينان بگوييم كه يك ساعت جيوه‌اي 100 بار از يك ساعت سزيمي دقيقتر است،‌ چندين آزمايشگاه ديگر نيز مي‌بايست آن را تأييد مي‌كردند، و ساعت‌‌هاي زيادي ساخته مي‌شد تا نيازهاي مصرف كنندگان محلي را برآورده كنند."

پيچيدگي‌ها به همين جا ختم نمي‌شود. اگر قرار است كه اين ساعت‌هاي محلي براي رسيدن به يك استاندارد زمان بين‌المللي جديد استفاده شوند، بايد به نحوي هم زمان نگاه داشته شوند. با دقت‌هايي كه هم‌اكنون بدست مي‌آيد، اين هم تبديل به يك مشكل مي‌شود. فيبرهاي نوري موجود آنقدر نوفه noise دارند كه نمي‌توانند سيگنال‌ را به طور قابل اعتمادي انتقال دهند، بنابراين تنها، گزينه ارتباطات ماهواره‌اي را باقي مي‌گذارند. حتي باز هم، هم زمان كردن ساعت‌ها بين مثلاً NIST و يك آزمايشگاه در اروپا تا دقتي معادل 1 ثانيه در چندين هزار ميليارد كار آساني نخواهد بود.

اين نيازمند ميانگين گرفتن از پالس سيگنال در مدت زمان طولاني ناميسري خواهد بود. ديدامز مي‌گويد: "با توجه به شواهد و قرائن و به طور خوش بينانه، به اندازه تمام دوران علمي زنگي مخترع ساعت طول خواهد كشيد،"

حتي مشكلي بنيادي‌تر پيش روي زمان نگه‌داران جهان وجود دارد. اين مربوط به ماهيت خود زمان است- بويژه آن طور كه نسبيت عام آلبرت اينشتين آن را شرح مي‌دهد. اين نظريه پايه و اساس ماده، فضا و زمان را مي‌لرزاند تا بهترين تصور ما را در مورد چگونگي رفتار گرانش بدست دهد. يكي از پيش‌بيني‌هايش اين است كه يك ساعت به ازاي هر يك سانتيمتر كه در ميدان گرانشي بالابرده مي‌شود به اندازه يك ثانيه در 1018 سريعتر تيك‌تيك مي‌كند. هم‌اكنون GPS چنين تأثيراتي را كه (با اين فرض كه بيشتر عمرتان را ايستاده بگذرانيد) باعث مي‌شوند پوست سرتان هر سال چند نانو ثانيه بيشتر از كف پايتان عمر كند به حساب مي‌آورد.

با اينكه چنين پديده‌هايي تأمل برانگيز هستند، اما آنها ظاهراً در سلامتي ما تعيين كننده نيستند. اما براي ساعت‌هاي نوري، ‌ممكن است باشند. براي بيان يكسان زمان، تمام ساعت‌ها بايد در ارتفاع معيني نسبت به زمين‌وار geoid زمين باشند، ‌يك سطح خيالي كه نقاطي را كه در آنها ميدان گرانشي قدرت يكساني دارد به يكديگر وصل مي‌كند. اما ارتفاع اين زمين وار در طول زمان در يك مكان مشخص تا 20 سانتي‌متر تغيير مي‌كند، بدليل پديده‌هايي مثل حركت صفحات پوسته زمين tectonic movements، ذوب شدن يخ‌ها و يخچال‌ها و تغيير در سطح اقيانوس‌ها، و فشار جوي متغير. تغييراتي به آن اندازه مي‌تواند هر تلاشي را براي بنيان نهادن يك استاندارد زمان جهاني به دقت يك قسمت در 1018 يا بهتر از آن، منجر به شكست كند.

دن كلپنر Dan Kleppner از مؤسسه فناوري ماساچوست Massachusetts Institute of Technology دوره‌اي را به عنوان پيشگام در روش‌هاي دست كاري اتم‌هاي فوق سرد كه قلب ساعت‌هاي نوري هستند گذرانده است. او فكر مي‌كند اين حقيقت كه ديگر نمي‌توانيم از تأثيرات گرانش بر آنها چشم پوشي كنيم نتايج عميقي به دنبال خواهد داشت. او مي گويد: "اين ما را مجبور مي‌كند كه كمي بيشتر درباره اينكه واقعاً منظورمان از زمان چيست فكر كنيم،" ديگر نمي‌توانيم زمان را به طور راحت طلبانه‌اي يك جريان دائم، يك جوهر زمينه‌اي يكنواخت بدانيم. ساعتهاي نوري ما را با واقعيت‌هاي دشوار نسبيت عام روبرو مي‌كنند. در خانه، زمان در طبقه بالا و پايين يكسان نيست. به زودي، اگر قرار باشد يكي از آن ساعت‌هاي فوق دقيق اتمي تنظيم شده را در خانه‌تان داشته باشيد، زماني كه به شما مي‌‌گويد بسته به اينكه در چه ارتفاعي روي ديوار نصب شده متفاوت خواهد بود.

آن، جهاني بسيار دورتر از شيوه‌اي است كه اغلب ما- حتي خود استادان زمان- با زمان برخورد مي‌كنيم. ناراحت از اينكه نكند قطارم را بعد از ملاقات با او در NPL، از دست بدهم، گيل تعارف مي‌كند مرا به ايستگاه برگرداند. همان طور كه سوار ماشين او مي‌شوم،‌ چشمم به ساعت روي داشبورد مي‌افتد. 15 دقيقه جلو است.

ثابت متغيير

 اگر ثابت ساختار ريز fine-structure constant متفاوت بود، ‌جهان متلاشي مي‌شد: مقدار آن، ‌قدرت واكنش الكترومغناطيس را كه چسب اتم‌هاست تعيين مي‌كند. منشأ فيزيكي آن روشن نيست،‌اما مقدار عددي آن- تقريباً 137/1- همه فراگير است. واقعاً؟

يك ثابت ساختار ريز متغير ممكن است به تأثيري از گرانش بر قدرت نيروي الكترومغناطيس اشاره كند. تغييري كه بسياري از تلاشها براي يگانه كردن نيروهاي طبيعت در"يك نظريه همه چيز theory of everything"، آن را پيش بيني كرده‌اند، اما هنوز آشكار نشده است.

اگر مقدار ثابت ساختار ريز واقعاً از زماني كه جهان آغاز شده است در حال تغيير بوده باشد،‌ يك ساعت نوري كه حتي يك تپش را در طول اين مدت از دست نداده است بايد قادر باشد كه اين تفاوت را نشان دهد. نوسانات اتم‌هاي مختلف- حتي نوسانات مختلف يك اتم- به شيوه‌هاي مختلفي به ثابت ساختار ريز بستگي دارد. اگر اين ثابت جابجا شود،‌ فركانس‌هاي نوسانات اتم‌ها نيز جابجا مي‌شوند. مقايسه نوسانگرها در فركانس‌هاي معين به مدت يك سال، ‌و ديدن اينكه آيا آنها از هم‌زماني خارج مي‌شوند يا نه، يك آزمايش قطعي خواهد بود.

اختر فيزيكدان جان‌وب John Webb از دانشگاه نيوسوذ ويلز New South Wales در سيدني Sydney، استراليا، مي‌گويد: "ساعتي با دقت يك قسمت در 1018 چيزي براي طراحي آزمايش در اختيار نظريه‌پردازان قرار خواهد داد،" او در حال حستجوي شواهد تغيير ثابت ساختار ريز در طول زمان در نوري بوده است كه از اختروش quasar‌هاي دوردست ميلياردها سال طول كشيده است تا به ما برسد. ساعتهاي نوري فرصتي را فراهم مي‌كنند كه همين نوع آزمايشها را به شكل آسانتر در آزمايشگاه انجام دهيم.

برای مشاهده کامل نمودار زیر می توانید ذخیره شده آن را بر روی رایانه تان مشاهده کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 0:38  توسط م.ر.پ.  | 

جهانی دیگر ما را می خواند...

۲۴ فوریه ۲۰۰۹ نیوساینتیست

آن را جريان تاريك مي نامند، و مي تواند علامتي از آنسوي افق كيهاني باشد. آماندا جفتر Amanda Gefter گزارش مي دهد

براي بسياري از ما، جهان به طورغير قابل تصوري وسيع است. اما نه براي كيهانشناسان. آنها همواره خود رامحصور مي يابند. مهم نيست تلسكوپي كه مي سازند چقدر بزرگ است، تنها مي توانند نقاط دوردستي را ببينند كه قبل از يك ديوار قرار دارند، تقريباً به فاصله 45 ميليارد سال نوري افق كيهاني قراردارد، سدّي غير قابل عبور چرا كه نور آن سويش هنوز به ما نرسيده است.

پس ما اين جا، درون قسمتي از جهان گير افتاده ايم، متحير از اين كه چه چيزي دربيرون وجود دارد، و آگاه به اين حقيقت كه شايد هيچ گاه پي نبريم. اميد ما اين است كه با گوش بزنگي و كمي شانس، شكافي در ساختار اشياء پيدا كنيم، كه بتواند روزنه اي به آن مكان پنهان در وراي لبه جهان باشد. هم اكنون ساشا كاشلينسكي  Sasha Kashlinsky  باور دارد كه به چنين روزنه اي برخورد كرده است.

كاشلينسكي ، يك دانشمند ارشد مركز پرواز هاي فضايي گادارد ناسا Goddard Space Flight Center در گرينبلت  Greenbelt، مري لند Maryland، ‌به مطالعه خوشه هاي كهكشاني پرسرعتي پرداخته است كه به سوي زمينه فضاي درحال انبساط حركت مي كنند. او و همكارانش سرعت خوشه هاي كهكشاني را تا 1000 كيلومتر بر ثانيه اندازه گرفته اند- بسيار بيشتر از آن چيزي كه درك ما از كيهانشناسي مي گويد. و حتي عجيب تر از آن، به نظر مي رسد هر خوشه به سمت بخش كوچكي از آسمان بين صورت هاي فلكي قنطروس Centaurus و بادبان Vela هجوم مي برند.

كاشلينسكي و تيمش ادعا مي كنند كه مشاهدات آنها اولين شواهد مربوط به هر آن چيزي است كه وراي افق كيهاني قرار دارد. اگر ادعاي آنها درست باشد مي توانيم بفهميم جهان درست پس از مهبانگ چگونه بوده است يا اين كه آيا جهان ما يكي از بي شمار جهان است. ديگران مطمئن نيستند. يك تفسير قابل توجه ديگر اين است كه اين مشاهدات هيچ ربطي به جهان هاي بيگانه ندارد، بلكه نتيجه خطا در يكي از فرضيات مهم كيهانشناسي است، يعني اين ايده كه جهان در تمام جهات يكسان به نظر مي رسد. البته اگر مشاهادت دقت لازم را داشته باشد.

به هر حال همكاران او متعجب به فكر فرو رفته اند. لارا مرسيني-هافتون Laura Mersini-Houghton از دانشگاه كاروليناي شمالي North Carolina، كيپ هيل Chapel Hill، مي گويد :‌ "اين كشف به انبوهي از معماها در كيهانشناسي اضافه مي كند." در اين انبوه ، 95 درصد از محتويات جهان جمع شده است، از جمله ماده تاريك نامرئي كه به نظر مي رسد كهكشانها را كنار يكديگر نگه مي دارد، و انرژي تاريك مرموز كه به انبساط جهان شتاب مي بخشد. بنابراين، كاشلينسكي هم اين معماي جديد را جريان تاريك Dark Flow ناميده است.

كاشلينسكي با نگاه كردن به نشانه هاي حركت خوشه هاي كهشكاني در ميكروموج زمينه كيهان Cosmic Microwave Background (CMB) -گرماي به جا مانده از مهبانگ- سرعت آنها را كه در فاصله 5 ميليارد سال نوري قرار دارند اندازه گيري مي كند. فوتونهاي CMB معمولاً بدون تداخل در ميلياردها سال نوري از فضاي بين ستاره اي حركت مي كنند، اماهنگامي كه از ميان يك خوشه كهكشاني عبور مي كنند با گاز داغ يونيزه موجود در فضاي بين كهكشانها مواجه مي شوند. فوتونهايي را كه اين گاز پراكنده مي كند به صورت يك اختلال كوچك در دماي CMB ظاهر مي شوند، و اگر خوشه در حال حركت هم باشد، اين اختلال يك انتقال دوپلر Doppler Shift نيز ثبت مي كند(پديده دوپلر پديده اي است كه در آن فركانس موج دريافتي به دليل حركت منبع آن دچار تغيير مي شود. براي مثال صداي موتور ماشين هنگامي كه به شما نزديك مي شود در اثر پديده دوپلر زيرتر و هنگامي كه از شما دور مي شود بم تر شنيده مي شود. اگر طيف نور يك جرم آسماني را كه نسبت به شما حركت مي كند مشاهده كنيد خواهيد ديد كه فركانس ها در جاي خود نيستند و بر اثر پديده دوپلر دچار انتقال يا جابجايي شده اند).

در هر خوشه به تنهايي،‌اين جابجايي آن قدر كوچك است كه كسي زحمت آشكار ساختن آن را به خود نمي دهد. هر چند، كاشلينسكي پي برد كه با تركيب اندازه گيري هاي تعداد زيادي خوشه هاي كهشكاني، سيگنال تا حد قابل اندازه گيري اي تقويت مي شود.

كاشلينسكي و تيمش فهرستي را از تقريباً 800 خوشه جمع آوري كردند، با استفاده از تلسكوپهايي كه اشعه ايكس منتشر شده از گاز يونيزه دورن خوشه ها را جمع آوري مي كنند. سپس با استفاده از تصاويري كه ماهواره WMAP ناسا گرفته بود به CMB مربوط به آن مناطق نگاه كردند.

چيزي كه پيدا كردند، آنها را تكان داد. انتظار مي رود خوشه هاي كهشكاني در ناحيه مخصوصشان از فضا به اين طرف وآن طرف حركت كنند، چرا كه ماده به طور غير يكنواختي در توده ها جمع شده است و باعث به وجود آمدن ميدان هاي گرانشي موضعي مي شود كه كشش  زيادي به آن ها وارد مي كند. هر چند، در مقياس هاي بزرگ، توزيع ماده يكنواخت در نظر گرفته مي شود، بنابراين در اين مقياس ها خوشه ها مي بايست در طول فضا و همزمان با انبساط آن حركت كنند. علاوه بر آن، همه چيز در مدل استاندارد كيهانشناسي به ما مي گويد كه جهان بايد درهمه جهات كاملاً‌ يكسان باشد.

پس چه چيزي عامل جريان تاريك است؟ كاشلينسكي مي گويد ماده تاريك نمي تواند باشد، چرا كه همه ماده تاريك موجود در جهان هم نمي تواند گرانش لازم را ايجاد كند. انر‍‍ژي تاريك هم نمي تواند باشد، چرا كه انرژي تاريك توزيع يكنواختي در فضا دارد. او نتيجه مي گيرد كه تنها يك احتمال باقي مي ماند: ‌چيزي وراي افق كيهاني مسئول است.

قبل ازاين كه يافته ها در ژرونال مقالات اختر فيزيك Astrophysical Journal Letters در ماه اكتبر منتشر شوند، كاشلينسكي مي دانست كه ايده او چقدر بدعت گزارانه به نظر خواهد رسيد. او مي گويد : "ما بيش از يك سال روي آن كار كرديم واز همه چيز مطمئن شديم، اين يافته چيزي نبود كه انتظارش را داشته باشيم يا حتي بخواهيم پيدا كنيم، بنابراين مدت زيادي مردّد بوديم، اما سرانجام اين چيزي است كه داده ها به ما مي گويند."

هيچ كس دقيقاً نمي داند چه چيزي ممكن است در آن سوي افق كيهاني قرار داشته باشد يا اين كه جهان واقعاً چقدر بزرگ است ( "جهان چقدر بزرگ است؟" را در انتهاي مقاله ببنيد) اما كاشلينسكي فكر مي كند در آن سو بقايايي از حالت پر هرج و مرجي وجود دارد كه در كسري از ثانيه پس از آغاز زمان برقرار بوده است، قبل از اينكه پديده اي به نام تورم inflation رخ دهد.

عموماً اين طور پنداشته مي شود كه جهان ما به صورت يك تكه كوچك در فضا–زماني كه قبل از آن وجود داشته مانند يك حباب بوجود آمده است و سپس دستخوش يك انبساط نمايي (با رشد زياد) exponential expansion شده است. اين دوره از انبساط تورمي، جهان ما را كشش داد و هموار كرد، كه نتيجه آن توزيع يكنواخت ماده و انرژي بود. بدون اتوكشي انبساط تورمي، فضا-زمان مي تواند بسيار نامنظم باشد:‌ در يك همسايگي يكنواخت و در ديگري داراي ساختارهاي عظيم يا سياهچاله هاي black hole غول آسا، كاشليسنكي مي گويد: "مي تواند به طور غير قابل تصوري عجيب وغريب، يا چيزي نسبتاً فاقد جذابيت باشد،". در هر صورت، او مي گويد چيزي بيرون از حباب ما به خوشه هاي كهكشاني ما نيروي كششي وارد مي كند و جريان تاريك را به وجود مي آورد.

تعابير عيجب تر ديگري نيز براي جريان تاريك پيشنهاد شده است. امكان دارد- حتي به عقيده بعضي احتمال دارد- حباب ما تنها حبابي نبوده باشد كه در فضا–زمان اوليه دچار انبساط تورمي شده است. در اين سناريوي "تورم هميشگي eternal inflation"، حباب ها در هر جايي ظاهر مي شوند، و هر يك جهان خود را در يك ابر جهان multiverse بزرگتر تعريف مي كند.

بسياري كيهانشناسان از اين كه ديگر جهان ها را در گوشه پر گرد و خاك تئوري  رها كنند خوشحال هستند، جايي كه محصولات جانبي آن انباشته مي شود. اما مرسيني–هافتون يكي از آنها نيست. او استدلال مي كند كه عامل جريان تاريك ديگر جهان هايي هستند كه به خوشه هاي كهكشاني جهان ما كشش گرانشي وارد مي كنند. او و همكارانش محاسبه كرده اند كه ديگر جهان ها، كه به طور تصادفي در اطراف حباب ما پراكنده شده اند، چگونه گرانش درون آن را تحت تاثير قرار ميدهند. او مي گويد : "وقتي مقدار نيرويي را كه به خوشه هاي جهان ما وارد مي شود تخمين زديم، از اين كه عدد به دست آمده با آن چه كاشلينسكي مشاهده كرده است به مقدار زيادي مطابقت دارد بسيار هيجان زده شدم، من قاطعانه باور دارم اين پديده مربوط به چيزي خارج از جهان ماست."

ديگران اعتقاد دارند كه جريان تاريك مي تواند نشانه اي از برخورد حباب ما با حباب ديگري كمي بعد از مهبانگ باشد. درتورم هميشگي هر حباب مي تواند با مجموعه اي منحصر بفرد از ذرات و نيروهاي طبيعت ناگهان پا به عرصه هستي بگذارد، بنابراين برخورد بين دو حباب مي تواند پيامدهاي جالب توجهي داشته باشد. اگر دو جهان داراي فيزيك يكسان با هم برخورد كنند، ابتدا انفجاري از انرژي توليد كرده و سپس در يكديگر فرو مي روند. هر چند، اگر دو حهان بسيار متفاوت تصادم كنند، يك نبرد كيهاني آغاز مي شود. در محل برخورد،‌ ديواري از انرژي به نام ديوار قلمرو Domain Wall شكل مي گيرد، و دو جهان ناسازگار را جدا نگه مي دارد. سپس حبابي كه انرژي كمتري دارد منبسط مي شود و ديوار قلمرو را به روفتن رقيبش مي فرستد كه هر چيزي را بر سر راهش محو مي كند.

اگر جهان ما چنين برخوردي را پشت سر گذاشته باشد، هر مدرك به جا مانده از اين خرابي كيهاني بايد در بخشي از آسمان كه رو به سوي محل برخورد دارد ظاهر شود. فشار ناشي از اين برخورد مي بايست فضا را از شكل طبيعي خارج كند، كه اين به نوبه خود چگونگي عبور نور، از جمله CMB، از ميان فضا را تحت تاثير قرار مي دهد، و اينكه چگونه ساختارهاي بزرگ مقياس، مانند كهكشان ها و خوشه ها، نمو مي كنند. انتظار داريم اگر اكنون به آسمان بنگريم، جهان را ببنيم كه در جهت برخورد ويژگي هاي عجيبي از خود به نمايش مي گذارد. فيزيكدان آنتوني آگواير Anthony Aguirre  از دانشگاه كاليفرنيا California، سانتاكروز Santa Cruz، مي گويد شايد اين برخورد جهت خاصي را بر روي CMB مهر كرده باشد. "همين طور كه از اين جهت خاص دور مي شويد ، دما[يCMB] تغيير خواهد كرد." فيزيكدانان هم اكنون به دنبال نشانه هاي چنين تغييري در حال جستجوي داده ها هستند. آگواير مي گويد هرگاه هم كه اتفاقات عجيبي در مقياس بزرگ در كهكشان ما رخ مي دهد، بقاياي يك برخورد، نامزدي براي توجيه آن هستند.

يك راه حل كاملاً متفاوت براي جريان تاريك از جانب لوسيانو پيترونرو Luciano Pietronero از دانشگاه لا ساپينتزا Sapienza La در رم ،‌ايتاليا و فرانچسكو سيلوس لابيني Francesco Sylos Labini از مركز انريكو فرمي Enrico Fermi Center در رم، ايتاليا، پيشنهاد مي شود. آن ها مي گويند كه مدل استاندارد كيهانشناسي اشتباه است و اين كه يك مدل متفاوت مي تواند حركت خوشه هاي كهكشاني را كه كاشيلنسكي پيدا كرده است توجيه كند.

پسترونرو مي گويد:‌ "اين هم دليل ديگري است كه به اين حقيقت اشاره مي كند كه تصوير استاندارد ما از شكل گيري كهكشانها، آنچه را كه در جهان واقع اتفاق مي افتد به طور صحيحي توضيح نمي دهد."

پيش بيني حركت خوشه هاي كهكشاني با استفاده از مدل مرسوم بر اين فرض استوار است كه ماده درمقياس هاي بسيار بزرگ به طور يكنواخت در فضا توزيع شده است. پيترونرو و سيلوس ادعا مي كنند كه تحليل و بررسي پراكندگي كهكشانها و خوشه هاي كهكشاني در آسمان نشان مي دهد كه اين فرض درست نيست، و اينكه ماده در مقياس هاي بزرگ مانند يك شكل خودمتشابه fractal است(شكل خودمتشابه شكلي است كه هر چقدر آن را بزرگ كنيد يك حالت دارد). اگر اين طور باشد‌، ميدان گرانشي هم در جهان نامنظم خواهد بود و مي تواند منجر به پديده هايي شود كه كاشلينسكي مشاهده كرده است. نتايج جديد  كاوش ديجيتال آسمان اِسلون Sloan Digital Sky Survey، كه تا كنون موقعيت تقريباً يك ميليون كهكشان را نقشه برداري كرده است، كمك خواهد كرد تا پيترونرو و سيلوس تصويري دقيقتر، از توزيع ماده داشته باشند، كه آنها اميد دارند ايده شان را اثبات خواهد كرد. سيلوس لابيني مي گويد:‌ " فكر مي كنم به زودي شاهد خبرهاي جالبي باشيم."

هر چند، يك جهان خودمتشابه مشكلات بزرگ خودش را ايجاد خواهد كرد. به عنوان مثال، توزيع خودمتشابه ماده با انبساط تورمي كيهان ناسازگار است، ‌بنابراين نظريه پردازان قبل از هر چيز بايد به چگونگي پيدايش آن بپردازند.

كاوش ابر جهان

فيزيكدان داگلاس اسكات Douglas Scott از دانشگاه بريتيش كلمبيا British Columbia در ونكوور  Vancouver، كانادا، نيز نسبت به اين كه جريان تاريك گواهي بر وجود هر چيزي بيرون ازجهان قابل مشاهده است  شك دارد. او مي گويد: "به هر شكل دليلي وجود ندارد كه انتظار داشته باشيم عامل آن ساختاري فراتر از افق باشد." او اشاره مي كند كه تاكنون جريان تاريك تنها تا فاصله هايي مشاهده شده است كه درصدي از كل فاصله تا افق هستند. "اگر اين پديده واقعي باشد، دليل محتمل آن ساختاري بسيار بزرگ مقياس خواهد بود،‌ اما هنوز درون افق."  با اين وجود، چنين ساختاري مدل استاندارد كيهانشناسي را به چالش بزرگي مي كشد.

هم اكنون مهم ترين مسئله اين است كه جريان تاريك و اين كه تا افق كيهاني ادامه دارد تاييد شود. دو تيم ديگر اندازه گيري هايي موافق با نتايج كاشيلنسكي انجام داده اند، اما تنها درمقياس هايي كمتر از 200 ميليون سال نوري، يك گام كوتاه در مقايسه با فاصله تا افق كيهاني.

براي تاييد يافته هايشان، ‌تيم كاشلينسكي داده هاي جديدتري را از WMAP تحليل و بررسي، و با محققان در دانشگاه هاوايي Hawaii بر روي داده هاي يك كاتالوگ تمام-آسمان اشعه ايكس كار خواهند كرد. اثر دوپلر كوچكي كه كاشلينسكي با استفاده از آن سرعت خوشه ها را اندازه مي گيريد تنها در توده قابل مشاهده است، ‌يعني هر چه تعداد خوشه هاي كهكشاني كه او مي تواند ببيند بيشتر باشد بهتر است. كاشلينسكي مي گويد: "اگر تاييد شود،‌ اين يك راه مهيج براي كاوش ساختار كامل جهان و شايد ابر جهان خواهد بود، اما بايد مرتباً بررسي كنيد و باز بررسي كنيد."

آگواير مي گويد: "اگر اين پديده تاييد شود  و واقعي باشد، به طور غير قابل باوري مهم خواهد بود، به همان اندازه كه فهميديم آن لكه هاي كوچك آسمان، ديگر كهكشان ها هستند. مهم ترين چيزي كه به ما خواهد گفت اين است كه تصوير استاندارد به نحوي مخدوش شده است. و هيجان انگيز ترين چيزي كه مي تواند به ما بگويد اين است كه جهان هايي ديگري وجود دارند."

اگر اينگونه شود،‌درهاي فضا و زمان گشوده خواهند شد تا واقعيتي را آشكار سازند كه بسيار بزرگتر از آن چه مي دانيم است. هر گاه اين اتفاق بيفتد، آن دسته از كيهانشاسان مبتلا به تنگاترسي بالاخره قادر خواهند بود راحت نفس بكشند.

جهان چقدر بزرگ است ؟

7/13 ميليارد سال از مهبانگ مي گذرد، بنابراين نوري كه  به ما مي رسد نمي توانسته سفرش را زودتر از آن آغاز كرده باشد، با اين حال دورترين اشيائي را كه امروز مي توانيم به طور امكان پذيري ببينيم دورتر از 7/13 ميليارد سال نوري قراردارند. زيرا در طول حيات جهان، ‌فضا در حال انبساط بوده است. با احتساب اين، كيهانشناسان براورد مي كنند كه لبه جهان قابل مشاهده ما تقريباً در فاصله 45 ميليارد سال نوري قراردارد.

فراتر از آن، كه مي داند؟ نظريه تورم كيهانشناسي پيش بيني مي كند كه جهان از يك حباب رشد كرده است. اين كه آن حباب، هم اكنون چه اندازه است به اين بستگي دارد كه تورم چه مدت طول كشيده است. اگر مدت بسيار زيادي ادامه داشته- در اين مبحث "بسيار زياد" باز كسري از ثانيه است-  امكان دارد لبه جهان ما بسيار دورتر از حد 45 ميليارد سال نوري ديدمان قرار داشته باشد. اين حقيقت، همچنين امكان مشاهده تاثيرات ديگر جهان ها بر روي جهان ما را رد مي كند. همان طور كه متيو كلبن Matthew Kleban از دانشگاه نيويورك شرح مي دهد: "‌كاملاً امكان پذير است كه در يك ابر جهان زندگي كنيم و هيچ گاه متوجه نشويم چرا كه تورم بسيار زياد بوده است."

اين نقشه وضوح بالا از نور ميكرو موجي كه تنها 380000 سال پس از مهبانگ منتشر شده است، جهان ما را دقيقتر از هر زماني  به تصوير مي كشد. نتایج بدست آمده از مدارگردي به نام كاوشگر ناهمسانگردي ميكروموج ويلكينسون  Wilkinson Microwave Anisotropy Probe، كه مشتاقانه انتظارشان را مي كشيدند چند اختلاف ديرين در كيهانشناسي را حل مي كنند.

 

ذخیره شده تصویر زیر در رایانه تان را ببینید.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 0:19  توسط م.ر.پ.  | 

ماموریت بعدی: مشتری...

ناسا روز چهارشنبه (۳۰ بهمن) اعلام كرد، به عنوان مأموريت بزرگ بعدي به سياره هاي بيروني منظومه شمسي، تصميم گرفته است تا دو كاوشگر را براي مطالعه مشتري و چهار قمر بزرگش اعزام كند. اين مأموريت بر طرح ديگري مبني بر فرستادن يك مدارگرد، بالن و سياره نشين به تيتان، قمر زحل، پيروزي يافته است.

در اين مأموريت چند ميليارد دلاري، كه يك تلاش مشترك بين ناسا و اسا ESA(European Space Agency) است، دو كاوشگر در سال 2020 فرستاده خواهند شد. اين زوج در سال 2026 به مشتري خواهند رسيد و حداقل سه سال به بررسي سيستم مشتري خواهند پرداخت.

هدف اول مدارگرد ناسا يك قمر مشتري به نام اروپا Europa است، كه به نظر مي رسد زير پوست يخي آن، اقيانوسي از آب مايع وجود داشته باشد.

نقشه برداري از سطح مي تواند مناطق مناسب را براي فرود در مأموريت هاي بعدي آشكار سازد. تصور مي شود همانند اقيانوس زمين، اقيانوس اروپا نيز بر روي بستري از سنگ قرار گرفته باشد، كه مي تواند موادي را فراهم كند كه آن را يك منطقه نويدبخش براي جستجوي حيات مي سازد.

كاوشگر اسا در مدار گانيميد Ganymede قرار خواهد گرفت، بزرگتيرن قمر در منظومه خورشيدي و تنها قمر شناخته شده اي كه ميدان مغناطيسي اش را خود مي سازد.

همچنين دو كاوشگر در يك مطالعه مشترك به بررسي ميدان مغناطيسي شديد مشتري مي پردازند.

اولين قدم

تصميم براي شروع با مشتري تنها اولين قدم است. جيم گرين Jim Green، مدير بخش علوم سياره اي ناسا، در يك جلسه توجيهي در روز چهارشنبه به خبر نگاران گفت، ناسا قصد دارد در طول سال آينده ميلادي 10 ميليون دلار صرف توسعه بيشتر روش اجراي مأموريت كند.

ولي بودجه اين مأموريت كنار گذاشته نشده و سهم اسا هم  با يك مشكل روبروست. مدارگرد گانيميد اسا بايد با يك تلسكوپ اشعه ايكس و يك آشكارساز امواج گرانشي به نام LISA براي موافقت در برنامه Cosmic Vision اين آژانس رقابت كند. قرار است اسا طرح برگزيده را در سال 2011 انتخاب كند.

آخرين مأموريت براي كاوش اقمار مشتري، كاوشگر گاليله Galileo بوده است. بيشتر اطلاعاتي كه دانشمندان درباره قمر اروپا دارند از 12 پرواز نزديكي سرچشمه مي گيرد كه اين كاوشگر در طول 8 سال حضورش در سيستم مشتري انجام داده است.

اما گاليله بدليل موفق نشدن در باز كردن يكي از آنتنهايش تا حدي فلج شد، نقصي كه توانايي او را براي ارسال تصاوير محدود كرد.

تصاوير عالي

رابرت پاپالاردو  Robert Pappalardo، دانشمند مطالعات مأموريت، از آزميشگاه پيشرانش جت ناسا JPL در پاسادينا Pasadena، كاليفرنيا، در ماه ژانويه به نيوساينتيست گفت، مدارگرد ناسا تصاويري با وضوح 6 برابر بهترين تصاوير گاليله از اروپا مخابره خواهد كرد، و همچنين نزديك به 3000 برابر داده.

مجموعه ابزارهاي مدارگرد ممكن است ما را در حل مباحثه اي درباره ضخامت پوسته يخي اروپا ياري كند، كه مي تواند از يك تا چند ده كيلومتر باشد.

اگر اين لايه نازك باشد، احتمالا بدين معنا خواهد بود كه اقيانوس زيرين، نور آفتاب و تابش را از شكاف هاي موجود در سطح دريافت خواهد كرد، كه باعث افزايش انرژي در دسترس براي حيات و شانس يك مأموريت آتي براي اكتشاف اقيانوس، به طور بالقوه با يك زيردريايي رباتيك، مي شود.

نوبت بعدي

مأموريت مشترك مشتري يك طرح رقيب را براي فرستادن كاوشگرهايي به زحل، شامل يك بالن و سياره نشين براي اكتشاف تيتان، شكست داد. تيتان داراي يك اتمسفر غليظ و درياچه هايي از اتان و متان مايع است.

علي رغم اولويت مأموريت مشتري، ناسا تصميم دارد به مطالعه ايده مأموريت زحل ادامه دهد. گرين مي گويد: "تيتان فراموش نخواهد شد،" و اضافه مي كند كه احتمالا اين، مأموريت بعدي خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 17:25  توسط م.ر.پ.  | 

انرژی تاریک

وقتی دو تیم از اخترشناسان در سال 1998 تصمیم گرفتند سرعت انبساط جهان را اندازه گیری کنند، کار غیرمعمولی انجام نمی دادند. تاریخچه کائنات قبلاً نوشته شده بود: جهان با مهبانگ آغاز و به طور برق آسایی منبسط شد و پس از آن به خاطر کشش بی امان جاذبه آرام و آرام تر به گسترش خود ادامه داد. اخترشناسان به دنبال ابرنواَخترها supernovae بودند، ستاره های در حال انفجاری که نور گرانبهایشان این جزئیات را تأیید می کرد. اما آنها تصور نمی کردند ابرنواخترها یک داستان کاملاً متفاوت برای گفتن داشته باشند. ابرنواخترهای دوردست بیش از آنچه از کند شدن انبساط جهان انتظار می رفت دور بودند. هر دو تیم از این نتیجه اجتناب ناپذیر حیران مانده بودند: انبساط جهان به جای کند شدن در حال سرعت گرفتن است. اما چرا؟

این تبدیل به مشكل ترين سؤال در اختر فیزیک شده است، و پس از 10 سال هیچ پیشرفتی در جواب دادن به آن نداشته ایم. اغلب فیزیکدانان فکر می کنند راه حل، نیروی دافعه ای به نام انرژی تاریک Dark Energy است، که در خلأ فضا وجود دارد، 70 درصد کائنات را تشکیل می دهد و باعث انبساط جهان با سرعت هر چه بیشتر می شود.

دقیقاً این انرژی تاریک چیست؟ ممکن است انرژی ای باشد که ذاتاً در بافت فضا وجود دارد؛ یا یک میدان مرموز به نام اثیر quintessence که باعث انبساط فضا با سرعت های متغیر می شود؛ یا چیزی حتی عجیب تر، یک انرژی شبح گونه (از این جهت که مقدار آن در واحد حجم فضا همواره در حال افزایش است) که ممکن است روزی جهان را چند پاره کند. هر کدام از این احتمال ها مشکلات خود را دارد.

بنابراین یک گروه کوچک ولی در حال رشد از فیزیکدانان راه حلی جنجالی تر پیشنهاد کرده اند: شاید اصلاً انرژی تاریکی وجود نداشته باشد. چند مطالعه ای که اخیراً منتشر شده اند استدلال می کنند که در واقع انبساط جهان طبق انتظار در حال کند شدن است؛ این تنها تأثیرات گرانشی ناشی از نحوه توزیع کهکشانهاست که توهم انبساط را بوجود می آورد. این ایده ی بسیار بحث برانگیزی است، اما اگر درستی آن اثبات شود عواقبی بسیار فراتر از تغییر مدل های کیهانشناختی خواهد داشت: 70 درصد کائنات رونمایی خواهد شد.

اثبات اصلی انرژی تاریک بر مبنای یک فرض اساسی است. برای تفسیر مشاهدات مربوط به ابرنواخترها، محققان فرض می کنند جهان طبق مدل استاندارد کیهانشناختی رفتار می کند. این مدل با استفاده از تئوری نسبيت عام اينشتین، شکل و رفتار کلی جهان را محاسبه می کند. نسبت عام، گرانش را در مقیاس های بزرگ توصیف می کند، اما گرانش به چگونگی توزیع ماده در فضا بستگی دارد. از زمان اينشتین دیدگاه عمومی این بوده است که گرچه چگالی ماده در جهان از جایی به جای دیگر تغییر می کند-یک کهکشان اینجا و مقداری فضای خالی آنجا- به طور میانگین، جهان یکنواخت و به اصطلاح تخت است.

هر چند، در پروژه های اخیر مثل کاوش دیجیتالی آسمان اسلون Sloan Digital Sky Survey اخترشناسان نقشه های 3 بعدی از فضا تهیه کرده و دریافته اند که واقعاً جهان تخت نیست (نقشه را در انتهاي مقاله ببینید). با اینکه در ابتدا ماده به طور یکنواختی گسترده شده بود، همانطور که از دمای تقریباً یکنواخت تابش میکروموج زمینه کیهان Cosmic microwave background radiation – گرمای بازمانده از جهان اولیه- بر می آید، پس از گذشت میلیاردها سال در ساختارهای بزرگ و بزرگ تر به هم آمیخته است. صدها میلیارد ستاره در کهکشانها جمع می شوند، کهکشانها خوشه ها را تشکیل می دهند، خوشه ها در ابر خوشه ها گرد هم می آیند، و ابر خوشه ها با یکدیگر رشته هایی را بوجود می آورند که به دور خلأهای وسیع فضا حلقه می زنند. سیکسی رازانن Syksy Rasanen، یک فیزیکدان در دانشگاه ژنو University of Geneva در سوئیس، می گوید: «اکنون که مشاهدات دقیقی در دست داریم، می بایست مدلهای نظری از راه برسند»

باز با وجود این مشاهدات، بیشتر کیهانشناسان فکر می کنند جهان طوری رفتار می کند که انگار، به طور میانگین، تخت است. اولین بار جرج الیس George Ellis در اوایل سالهای 1980 این مشکل را مطرح کرد که راهی برای به آزمایش گذاشتن ایده تخت بودن جهان وجود ندارد چرا که هنوز نمی توانستند با استفاده از معادلات اینشتین از شکل یا هندسه فضا-زمان میانگین بگیرند. اما این در سال 2000 تغییر کرد، وقتی که توماس بوشرت Thomas Buchert از دانشگاه لیون University of lyon در فرانسه، مجموعه معادلاتی را بر اساس نسبيت عام منتشر کرد که به کیهانشناسان اجازه می داد از رفتار جهان میانگین بگیرند و در عین حال تأثیرات یک توزیع غیر یکنواخت ماده را هم به حساب آورند. این، راه را برای فیزیکدانان باز کرد تا توجیه تاریخ مشاهده شده انبساط جهان با استفاده از مدلهایی بر اساس توزیع توده ای ماده را بسنجد("زندگي در خلأ" را در انتهاي مقاله ببينيد). بوشرت می گوید: "انفجاری از تحقیقات در این راستا وجود داشته است. قبل از اینکه کسی راه حلهای عجیب و غریبی مثل انرژی تاریک اختراع کند، این، شیوه طبیعی تر است."

اما چگونه توزیع ماده باعث این انبساط به ظاهر شتاب گیرنده می شود؟ تاکنون یک مدل نوید دهنده را دیويد ویلتشایر David Wiltshire، یک فیزیکدان در دانشگاه کانتربری University of Canterbury در نیوزلند، مطرح کرده است. ویلتشایر با ترکیب معادلات بوشرت و تعدادی از ویژگی های عجیب نسبیت عام نشان داده است که می توان مشاهدات ابرنواخترها را بدون متوسل شدن به انرژی تاریک توجیه کرد.

او می گوید، به خاطر اینکه جهان تخت نیست ناظران باید موقعیت خود را برای تفسیر صحیح اندازه گیری های کیهانی به حساب آورند. در نسبیت، اندازه گیری فاصله و زمان بر حسب خط کش و ساعت ناظر انجام می شود. کیهانشناسان معمولاً فرض می کنند که تمامی خط کش ها و ساعتهای سرتاسر جهان به طور یکسانی تنظیم شده اند، اما از نظر ویلتشایر این همان نقطه اشتباه آنهاست. ساعتهایی که در جهان تخت اولیه همزمان بودند، به تدریج با توده اي شدن هر چه بیشتر ماده انطباق خود را از دست می دهند. چرا که گرانش زمان را کند می کند، یک پدیده نسبیتی ثابت شده. بنابراین یک ساعت درون کهکشان، کندتر از ساعتی در فضای خالی تیک تیک می کند. ویلتشایر می گوید، تا به امروز زمانی را که ساعت درون کهکشان ما نشان می دهد و آن را که ساعت معلق در خلأ نشان می دهد می توانند تا 38 درصد تفاوت پيدا كرده باشند.

وی همچنین می گوید که این عدم انطباق است که اطلاعات و داده های ابرنواخترها را توجیه می کند. در سال 1998، دو تیم، به رهبری شاول پرموتر Saul Perlmutter از آزمایشگاه ملی لارنس برکلی Lawrence Berkeley National laboratory در کالیفرنیا و برایان اشمیت Brian Schmidt از دانشگاه ملی استرالیا Australian National University در کانبرا Canberra، به ابرنواخترهاي نوع 1a نگاه کردند که درخشندگی مشخصي دارند. مقایسه درخشندگی ظاهری یک ابرنواختر با درخشندگی ذاتی intrinsic brightness آن، فاصله اش را آشکار می سازد. انتقال به سرخ red shift آن- کش آمدن طول موج نور- مشخص می کند  از زمانی که نور ابرنواختر را ترک کرده تا وقتی که به تلسکوپهای ما رسیده، فضاي مياني چقدر انبساط پیدا کرده است. وقتی دو تیم به ابرنواخترهای دور دست نگاه کردند دریافتند، طبق انتقال به سرخي كه اندازه گرفته اند، ابرنواخترها دورتر از حالتی هستند که گسترش جهان همواره در حال کند شدن بوده است.

هر چند، این تفسیر بر این فرض استوار است که مدل استاندارد کیهانشناختی درست مي باشد. مدل استاندارد، به دلیل اینکه فرض می کند جهان، تخت و بدون هیچ گونه ساختار فیزیکی قابل تشخيص درون آن است، ما را ناظرانی می داند که به جای محدود بودن به یک کهکشان، در فضایی در حال گسترش آزادانه، شناورند.

آن طور که ویلتشایر استدلال می کند، اگر خط کش های ما حجم ها را کوچک تر و ساعتها زمان را کندتر اندازه گیری می کنند، این ساده سازی منجر به نتایج نادرست می شود.

برای مثال، سرعت انبساط محاسبه شده بین زمین و يك ابرنواختر تا حدی به چگالی ماده میانی بستگی دارد، زیرا گراانش انبساط را کند می کند. چگالی، مقدار جرم در یک حجم مشخص است، اما خود حجم به نحوه انحنای فضا بستگی دارد. در خلأ، فضا انحنای منفی دارد. بنابراین حجم یک شعاع مشخص در خلأ بیشتر از حجم آن درون فضای نسبتاً تختی است که در آن زندگی می کنیم. بوشرت دریافته بود که در نظر گرفتن این حجم های متغیر آنچه را که درباره تاریخ انبساط جهان محاسبه می کنیم تحت تأثیر قرار می دهد. هر چند، این به تنهایی نمی تواند انبساط مشاهده شده را توجیه کند.

نکته مهمی كه ویلتشایر به آن پی برد این بود که علاوه بر اصلاح تفكر درباره حجم، توده ای بودن ماده نیاز به اصلاح ساعت ها نیز دارد. بدلیل اینکه ما در یک سیستم گرانشی بسته- کهکشان راه شیری- زندگی می کنیم ساعتهای ما کندتر از در خلأ تیک تیک می کنند. یعنی محاسبات ما درباره اینکه فضا با چه سرعتی منبسط می شود نیز اشتباه خواهد بود. ویلتشایر می گوید، اصلاح حجم و زمان، هر دو، مسئله انبساط به ظاهر شتاب گیرنده را حل می کند. "واقعاً انبساط جهان در حال سرعت گرفتن نیست، بلکه تخمین های ما از حجم، بسیار کوچک و از زمان، بسیار کند است." نتیجه؟ انبساط جهان، همانطور که در ابتدا تصور می شد، در حال کند شدن است (نمودار را در انتهاي مقاله ببینید).

 مدل او، دیگر اصول کیهانشاسی استاندارد را نیز به چالش می کشد. طبق محاسبات ویلتشایر سن جهان، از دیدگاه ما، می بایست به جای 7/13 میلیارد سال استاندارد، 7/14 میلیارد باشد. وضعیت حتی برای ناظران فرضی در خلأ شگرف تر است: برای آنها سن جهان 6/18 میلیارد سال خواهد بود.

ویلتشایر فکر می کند این ايده می تواند برخی ساختارهای پیشرفته را که ظاهراً در تاریخ جهان خيلي زودتر از آنچه می بایست وجود داشته باشند وجود داشتند، توجیه کند. او می گوید: "بازگشت به فکر کردن درباره ناظران و اندازه گیری ها، آن گونه که اينشتین به ما آموخت، چیزی است که بسیاری از مسائل را در کیهانشاسی حل می کند".

دیگر محققان فکر می کنند این گامی در جهت درست است، ولی ایده فضاهای خالی و چگال، بدون هیچ چیزی در میان، ممکن است غیر واقع گرایانه باشد. فیزیکدان لوسیانو پیتیرونرو Luciano Pietronero از دانشگاه رُم University of Rome در ایتالیا، می گوید: "این ایده جالب است، ولی مشتاقم بدانم نتایج یک مدل واقع گرایانه تر چه خواهد بود". به هر حال، او می گوید کار ویلتشایر ممکن است نهایتاً منجر به بینش جدیدی در چگونگی بدست آوردن مدل های کیهانشناختی واقعی تر شود.

فیزیکدان یوریج باریشف Yurij Baryshev از دانشگاه سنت پیترزبورگ St Petersburg در روسیه با این ایده که توزیع غیر یکنواخت ماده یک مدل کیهانشناختی جدید نیاز دارد موافق است، ولی او نیز به ساده گرایی ویلتشایر اعتقاد دارد. باریشف می گوید: "هیجان انگیز است، ولی فقط به عنوان شروع بحث درباره مسئله"

با اینکه بیشتر جامعه فیزیکدانان از این راه حل متحیر شده اند، هنوز باید آنها را متقاعد ساخت. بوشرت می گوید: "این بحث اهمیت دارد و مدل ویلتشایر یک شیوه تفسیر معادلات است. اما تنها شیوه نیست." اغلب کیهانشاسان هشدار می دهند که این شیوه آنقدر نظری است که نمی تواند سرسختانه ایده انرژی تاریک را به چالش بکشد.

شان کارول Sea Carrol از مؤسسه فناوری کالیفرنیا California Institute of Technology در پاسادینا Pasadena، می گوید: "احتمالاً این راه حل هم اکنون بلند پروازانه ترین است،" اکثریت همکاران او هنوز روی انرژی خلأ، که اغلب با عنوان ثابت کیهانی cosmological constant شناخته می شود، به عنوان عامل انبساط جهان شرط می بندند. کارول می گوید: "این معروفترین سناریو است، و در عین حال یک معما، چرا که می بایست این انرژی بیشتر از آنچه که هست، باشد."

با وجود نظریه های بسیاری که برای توجیه انرژی تاریک تلاش می کنند، چگونه باید یکی را انتخاب کنیم؟ پرموتر فکر می کند به داده های بیشتری نیاز داریم. او می گوید: «ممکن است انتظار داشته باشید بعد از 10 سال، کسی یک لحظه ی واقعی "آها" تجربه کرده باشد. اگر جز این است پس حتماً به شواهد بیشتری نیاز داریم"

برای رسیدن به این هدف، پرموتر در حال رهبری یک پروژه قریب الوقوع به نام SNAP (SuperNovae Acceleration Probe) یا کاوشگر شتاب ابرنواخترها است، یک تلسکوپ فضایی که در محدوده ای نزدیک مادون قرمز به کاوش ابرنواخترهایی تا 10 میلیارد سال پیش خواهد پرداخت، و تاریخی دقیقتر از انسباط جهان در اختیار ما خواهد گذاشت. اگر همه چیز به خوبی پیش رود، این ماهواره تا 7 سال دیگر شروع به کار خواهد کرد. آزمایشهای SNAP، اندازه گیری های دقیقتر میکروموج زمینه کیهان با استفاده از ماهواره آماده ارائه پلانک Planck و نقشه های کهکشانی بزرگتر، همه کمک خواهند کرد تا مدل صحیح انرژی تاریک را انتخاب کنیم. پرموتر می گوید: "من از شنیدن ایده های جدید، مثل ایده ویلتشایر، به وجد می آیم، و مشتاق اندازه گیری هایی هستم که قرار است انجام دهیم و به کمک آن، تعداد زیادی نظریه را قضاوت کنیم."

هم اکنون فیزیکدانان در حال شرط بندی هستند. سال گذشته، در یک سمپوزیم در تگزاس، ویلتشایر و تانو پادمانابان Thanu Padmanabhan فیزیکدانی در مرکز اخترشناسی و اختر فیزیک بين دانشگاهي Inter-University center for Astronomy and Astrophysics در پون Pune، هند، با یکدیگر شرط بندی کردند. پادمانابان شرط نسبت که تا 10 سال دیگر، انرژی تاریک به عنوان ثابت کیهانی حقیقی و نه به عنوان محصولی از توزیع ماده شناخته خواهد شد. اگر پادمانابان ببرد، ویلتشایر برای او یک لامپ می خرد "تا او را در محاسباتش درباره تاریکی های جهان راهنمایی کند". و اگر ویلتشایر ببرد، صاحب یک ساعت خواهد شد، "تا به او در ثبت کردن عدم وجود ثبات در ایده های کیهانشاختی کمک کند".

زندگی در خلأ

چند محقق درحال تلاش برای توجیه انرژی تاریک با استفاده از ایده خلأهای فضا هستند. سوبیر سارکار Subir Sarkar از دانشگاه آکسفورد Oxford پیشنهاد کرده است که اگر خوشه کهکشانی محلی ما با یک خلأ عظیم احاطه شده باشد، تأثیرات گرانشی آن می تواند شتاب ظاهری انسباط جهان را توجیه کند. او می گوید، شاید کهکشان ما در یک ناحیه تُنک غيرمعمول از فضا واقع شده، و محیطی که بیرون حباب ما وجود دارد بسیار چگال تر باشد. این ناحیه چگال تر به همسایگی ما نیروی کشش گرانش وارد خواهد کرد، و بنابراین کهکشانهای اطراف ما با سرعت هر چه بیشتری از ما دور خواهند شد.

مسئله این است که خلأ سارکار می بایست عرض سرسام آوری برابر 6/1 میلیارد سال نوری داشته باشد، بزرگتر از هر خلأی که تاکنون مشاهده شده است. با این حال، نمی توانیم آن را رد کنیم، چرا که هر روز اخترشناسان خلأهای بزرگتری کشف می کنند. در آگوست سال گذشته، آنها خلأی به عرض 1 میلیارد سال نوری پیدا کردند که در راستای صورت فلکی Eridanus، بین 6 تا 10 میلیارد سال نوری از ما فاصله دارد. این خلأ بسیار بزرگتر از آن چیزی بود که هر کسی انتظارش را داشت.

طبق گفته سارکار، اخترشناسان می توانند برای آزمایش ایده او سرعت انبساط جهان را در نقاط مختلف اندازه گیری می کنند، ابتدا در اطراف و سپس در نقاط دور دست. او می گوید، کاتالوگ های کهکشانی مثل کاوش تمام آسمان دو میکرون Two Micron All Sky Survey نشان می دهند که ما در یک منطقه کم چگال زندگی می کنیم. پروژه ابرنواختر کاوش دیجیتالی آسمان اسلون در آينده اي نزديك آزمایشي قطعی تر فراهم خواهد کرد.

سیکسي رازانن از دانشگاه ژنو، سوئیس، فکر می کند که با گسترش جهان و بیشتر شدن درصد خلأ آن، و در كنار آن درصد کمتري براي ماده كه وظيفه متوقف كردن انبساط کیهانی را دارد، سرعت کلی انبساط واقعاً زیاد می شود، علی رغم اینکه هیچ نیروی ضد جاذبه یا انرژی تاریکی در کار نیست. هر چند، او هنوز نتوانسته مدلش را با شتاب مشاهده شده مطابقت دهد. او می گوید: "محاسبه این تأثیرات واجب است، و هنوز هیچ کس در مرحله ای نیست که بتواند اين را اثبات یا رد کند."

برای مشاهده کامل تصاویر ابتدا آنها را ذخیره و سپس فایل آنها را مشاهده کنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 15:5  توسط م.ر.پ.  | 

رازهای فضا، تاریک تر از اعماق فضا

در مقابل بخش اعظم جهان ، ذرات وجود شما ناچیز است . ماده ای که شما و هر چیزی را که به آن اهمیت می دهید می سازد تنها چهار در صد کیهان را تشکیل می دهد؛ مابقی ماده تاریک و انرژی تاریک نام دارد. اما این که واقعاٌ آنها چه هستند بر کسی معلوم نیست. به زودی عصر روشنگری آغاز خواهد شد. در این مقاله، درباره آزمایشهايی که در حال آماده شدن برای شناسایی ماده تاریک هستند گزارش می دهیم ودر مقاله بعد(که هفته آینده پست می شود) در این باره سخن می گوییم که چرا انرژی تاریک یک توهم است که بواسطه جایگاه ما در فضا بوجود آمده است . و نهایتا به بررسی جدیدترین راز تاریک جهان به نام جریان تاریک می پردازیم(که دو هفته دیگر پست خواهد شد).

به احتمال خیلی زیاد، امسال (سال 2008)، ماهیت بخش قابل توجهی از جهان ما آشکار می شود. به نظر می رسد که 22 در صد از جهان از ماده تاریک نامرئی ساخته شده باشد، که جاذبه اضافی آن به کنار هم قرار گرفتن ستاره ها در کهکشان ها و کهکشان ها در خوشه های کهکشانی کمک می کند. در حالی که ما آثار ماده تاریک را در فضا مشاهده کرده ایم، هیچ کس تا به حال ذرات این ماده را ندیده است. هر چند، ممکن است اوضاع به زودی تغییر کند. برای دهه ها، محققان در حال طراحی و ساخت آزمایشهايی آن چنان حساس بوده اند که بتواند مقداری از ماده تاریک را به دام اندازد. طبق بهترین نظریه های کیهان شناختی ما، ماده تاریک از ذرات فرضی ای به نام WIMP (Weakly  interacting  massive particles) یا ذرات سنگین کم واکنش ساخته شده است. هم اکنون آشکار سازه ها آماده برای عمل و این ذرات در دستان ما هستند.

پس آیا زمان جشن و شادی برای موفقیت فرا رسیده است؟ خوب، نه به این سرعت. به دام انداختن WIMP بسیار عالی است، اما این که آیا اينها واقعاٌ ذرات ماده تاریک هستند سوال دیگری است. اگر آزمایشهای جدید چیزی آشکار نسازند یا نشان دهند که WIMPها ذرات مناسبی برای ماده تاریک نیستند، ما بر می گردیم به خانه اول. حتی ممکن است مجبور شویم راه حل خود را برای مسئله ماده تاریک کاملاٌ تغییر دهيم و با این کار دهه ها تلاش را بی ارزش سازیم. اما نتایج هر چه باشد، لحظه ها، لحظه هايي بسيار حساس هستند.

اولین نشانه های ماده تاریک به سالهای 1930 بر می گردد، وقتی اختر شناسی به نام فریتز زوییکی  Fritz Zwicky خوشه کهکشانی کما Coma را در فاصله 320 میلیون سال نوری مطالعه می کرد. او متوجه شد که کهکشانهاي این خوشه بسیار سریعتر از آنچه بهترین شناخت ما از جاذبه، بر اساس وزن تمام ستاره های آنها، پیش بینی می کند به دور یکدیگر می چرخند. یا کهکشانها بیشتر از آن چه از ستاره هایشان معلوم بود ماده داشتند یا این که قانون جاذبه نیوتون اشتباه بود. زوییکی وجود هاله های swath وسیعی از گاز نادیده را به عنوان عامل این جاذبه اضافی انتخاب کرد.

 وقتی رصدها در سال های 1970 آشکار ساختند که خود کهکشانها نیز آنچنان سریع می چرند که می بایستی از هم متلاشی شوند، اخترشناسان ابتدا به همان توجیه قبلی روی آوردند. سپس دچار مشکل شدند. اگر این ماده مشاهده نشده ماده معمولی باشد که از پروتونها، نوترونها و الکترونها ساخته شده، هیچ وقت نمی توانسته آن قدر سریع فروپاشي کند که اولین ستاره ها و کهکشان ها را شکل دهد ( توضیح این که گاز های بسیار انبوه موجود در فضا تحت گرانش خودشان آن قدر کوچک و چگال می شوند که شرایط برای واکنشهای هسته ای و در تیجه تولد یک ستاره فراهم میشود. این مرحله را فروپاشی می گویند). بنابراین آنها به این فکر فرو رفتند که چیز دیگری در کهکشانها وجود دارد، یک نوع ماده بسیار اسرار آمیز که غالباٌ بواسطه جاذبه(نه نیروهای دیگر)واکنش می دهد. نام آن را ماده تاریک گذاشتند.

هم اکنون کیهان شناسان باور دارند که ماده تاریک یک عنصر اساسی جهان است. بدون چسب گرانشی آن، کهکشانها، خوشه های کهکشانی و ابر خوشه هایی که امروزه مشاهده می کنیم با سرعت کافی شکل نمی گرفتند. مقبولیت ماده تاریک اکنون بسیار گسترده است، چرا که هر روز بر تعداد مشاهداتی که نارسایی قوانین نیوتون را در گسترده جهان و در مقیاس بزرگ نشان می دهند افزوده می شود. علی رغم این که هنوز هیچ کس حتی یک ذره این ماده را آشکار نساخته، مشاهدات جدید طبق پذیرش وجود ماده تاریک تفسیر می شوند.

حقیقت تلخ این است که هر چه مشاهدات ما از جهان دقیق تر می شود، تصویر ماده تاریک پیچیده و گیج کننده تر می شود. گاهی اوقات مقدار آن بسیار زیاد است، مانند مورد کهکشانهای کوتوله که به دور کهکشان راه شیری می چرخند. آن ها چنان سریع به دور خود می گردند که می بایست لبریز از ماده تاریک باشند. اما این دقیقاٌ مخالف چیزی است که از نظریه استاندارد ما در مورد شکل گیری کهکشانها نتیجه می شود، اينكه باید انتظار داشته باشیم مقدار ماده تاریک در کهکشانها متناسب با اندازه آنها باشد.

گاهی اوقات هم مقدار ماده تاریک بسیار کم است. در گسترده جهان، تعداد کهکشانهای کوچک 10تا 100 بار کمتر از آن چیزی است که نظریه شکل گیری کهکشان ها پیش بینی می کند و حتی گاهی اوقات آن چه می بینیم اصلاٌ معنی نمی دهد، مانند کهکشان NGC3379. اندازه گیری سرعت مداری  Orbital Velocity ابرهای گازی موجود در NGC3379 نشان می دهد که اصلاٌ ماده تاریکی در آن وجود ندارد. با این حال به نظر می رسد خوشه های ستاره ای که دور تر از  اين ابرها در حال گردشند گرانش اضافی ای را احساس می کنند .

نهایتاٌ همه اينها بسیار گیج کننده هستند. آن چه که به شدت نیاز داریم بدانیم این است که چه چیزی ماده تاریک را می سازد. به محض این که این را بفهمیم می توانیم چگونگی رفتار ماده تاریک را دقیقاٌ شبیه سازی کنیم و ببینیم که آیا این، راه حل مسائل است. مشکل این جاست که پی برن به ماهیت ماده تاریک چیزی است که اخترشناسان از انجام آن عاجز بوده اند.

گردن کین Gordon Kane، یک فیزیکدان نظری در دانشگاه میشیگان  Michigan، آن آربرAnn Arbor، می گوید:"اختر شناسان هیچ گاه نمی توانند به ما بگویند که ماده تاریک چیست،". چرا که آنها علاقه مند به اشیائی در مقیاس کیهانی هستند و مدلهای رایانه ای را بر اساس توده هایی بزرگ از ماده تاریک طراحی می کنند که به اندازه 10000 خورشید جرم دارند. به روشنی چنین مدلهایی برای پیش بینی رفتار خود ذرات ماده تاریک ناکارآمد هستند.

نوبت، نوبت فیزیکدانان ذرات است، که برای آنها جستجوی ماده تاريك با جستجوي ذرات نامكشوفي كه شواهد مهمي در مورد ماهيت جهان مدت کوتاهی پس از مهابنگ Big Bang در اختیار ما قرار می دهند ارتباط تنگاتنگی دارد. بهترین مدلهای کیهان شناختی پیش بینی می کنند که اگر WIMPها ذرات سازنده ماده تاریک هستند، می بایست هزاران میلیارد از آنها در هر ثانیه از میان سیاره ما عبور کنند. تا به امروز، محققان بیشتر بر روی ساختن آزمایشهايی تمرکز کرده اند که بتوانند یکی از این ذرات گذرنده را به دام اندازند. هر چند، کسی هنوز نتوانسته موفق به انجام این کار شود، و تصور می شود دلیل آن واکنش بسیار کم اين ذرات با ماده معمولی باشد.

فقدان WIMP قابل آشکار سازی، انگیزه ای برای یک راه حل کاملاٌ متفاوت شده است: اگر نمی توانید یکی از آنها را به دام بیاندازید، چرا آن را در آزمایشگاه تولید نکنيد؟ و برای این کار هیچ جایی بهتر از درون قدرتمندترین شتاب دهنده ذراتی که تا کنون ساخته شده، نیست: هادرون کوب بزرگ  (LHC) large Hadron Collider در نزدیکی ژنوGeneva، سوئیس Switzerland. تلاشهای قبلی منجر به شکست شده اند چرا که شتاب دهنده ها آن قدر قدرت نداشته اند تا ذراتی را تولید کنند که تئوری جرم آنها را حداقل 100 بار سنگین تر از پروتون پیش بینی می کند، اما قرار است  LHC  وقتی که شروع به تولید میلیاردها ذره در هر ثانیه می کند اوضاع را تغییر دهد( طبق آخرین اخبار، LHC در سپتامبر سال جاری میلادی پس از یک سال توقف دوباره شروع به کار می کند ). در میان آنها ممکن است ذراتی وجود داشته باشند که از نظریه ای به نام ابر تقارن Super Symmetry (SUSY)  سرچشمه می گیرند، این نظریه برای هر ذره شناخته شده یک همتای بسیار سنگینتر در نظر می گیرد. تمام ذرات ابر متقارن بسیار سنگین هستند و واکنش آنها با ماده معمولی بسیار ضعیف است. اما سبک ترین آنها بهترین نامزد برای WIMP ماده تاریک به شمار می آید، چرا که نمی تواند به دیگر ذرات ابرهمتای سنگین تر تلاشي کند (برخی ذرات سنگین به دلیل نا پایداری از طریق واکنشهای ضعیف هسته ای به ذرات سبک تر تجزیه می شوند یا به اصطلاح تلاشي می کنند) و از این رو پایدار است.

LHC به چنان انرژیهای بالایی دست خواهد یافت که در ابتدای جهان موجود بودند و این به ما اجازه می دهد که تو صیف های نظری این دوره از تاریخ جهان را محک بزنیم، مثلاٌ نظریه ریسمان راString Theory که اغلب همراه ابرتقارن به کار می رود. کین می گوید: "خوش بینان باور دارند که پس از چند ماه فعالیت، LHC به ما می گوید که آیا نظریه سبک ترین ابرهمتا درست است". 

هر چند، چنین افراد خوش بینی بهتر است از هیجان خود بکاهند. یافتن سبکترین ابرهمتا در میان میلیاردها ذره دیگری که در هر ثانیه در LHC تولید می شوند کار چندان آسانی نیست، اندی پارکر Andy Parker فیزیکدان انرژی های بالا، در دانشگاه کمبریج University of Cambridge می گوید: "ذرات با برچسب هایی تولید نمی شوند که روی آن ها نوشته شده من ابر متقارنم،". به جای آن، ابرهمتاها مخفیانه از میان آشکارسازها عبور می کنند و گم شدن انرژی و تكانه را به عنوان ردپا بر جای می گذارند(طبق قانون پابستگی انرژی و تکانه، اگر مجموع انرژی و تکانه ذرات آشکار شده کمتر از مقدار ورودی باشد این نشانه فرار دسته ای از ذرات خواهد بود). برای پی بردن به ویژگی های این ارواح مخفی، باید آن قدر ذرات را با یکدیگر برخورد دهیم تا شواهد و مدارک کافی جمع شود. تنها آن زمان است که می توانیم تصمیم بگیریم آیا فلان ذره می تواند ماده تاریک باشد یا نه.

با سال ها تحلیل و بررسی، محققان انتظار دارند که جرم هر کدام از WIMPهایی که در LHC تولید شده اند و قدرت واکنش آنها با ماده معمولی را محاسبه کنند. کین می گوید: "این کار به شما می گوید آیا در میان WIMPها نامزد قابل توجهی برای ماده تاریک وجود دارد، ولی صرف این که ذره جدیدی در LHC پیدا کنید بدین معنی نیست که می تواند به اندازه عمر جهان پایدار باشد." چرا که ما ذرات را بلافاصله بعد از تولدشان مشاهده می کنیم، و آنها پس از گذشت کسری از ثانیه، آشکارسازهای LHC را که به اندازه یک کلیسا هستند ترک می کنند.

بنابراین LHC با اطمینان به ما نمی گوید که آیا ذرات پیدا شده همان چیزی هستند که ماده تاریک را می سازند. خوشبختانه آزمایش های دیگری که امسال (سال 2008) فعالیت خود را آغاز می کنند پازل را کامل می کنند.

تقریباً نیم جین از آنها نسخه های حساس تر آزمایش های قبلی هستند که برای تشخیص عبور یک WIMP طراحی شده اند. بعضی مانند جستجوی برودتي ماده تاریک Cryogenic Dark Matter Search در اعماق معدن سودان Soudan Mine در مینه سوتا Minnesota، قصد دارند گرمایی را آشکار سازند که هنگام برخورد یک WIMP با بلورهای فوق سرد ژرمانیم germanium و سیلیکون Silicon تولید می شود. دیگر آزمایش ها، مانند زنون Xenon در آزمایشگاه ملی گرن ساسو Gran Sasso National Laboratory در نزدیکی ل آکویلا L`Aquila در ایتالیا، از گازهای نجيب در آشکارسازهایشان استفاده می کنند. در اینجا، ایده، استفاده از مقدار زیادی زنون به عنوان آشکارساز است. در مواقع بسیار نادری که یک WIMP به هسته یک زنون برخورد می کند، می تواند انرژی کافی برای تولید یک نور آنی و در نتیجه سست کردن یک الکترون فراهم کند، که به یک جریان الکتریکی قابل اندازه گیری منجر می شود.

آپریل گذشته، تیم زنون نتایج یک آشکار ساز اولیه را که شامل 15 کیلوگرم زنون مایع و گاز بود منتشر کردند. علیرغم اینکه آن ها در پیدا کردن WIMP ها شکست خوردند، نتایج نشان می داد که اصولاً آزمایش آنها برای آشکارسازی ذره ها به اندازه کافی حساس بود. یک آشکار ساز بزرگتر و زمان بیشتر شانس آن ها را زیاد می کند، و این تیم دوباره می خوهد شروع کند، این بار با استفاده از 150 کیلوگرم زنون، آن ها امید دارند که از هر صد هزار میلیارد WIMP که از آشکارساز می گذرد حداقل یکی را به دام اندازند. لارا بادیس Laura Baudis، عضو تیم، از دانشگاه زوریخ University of Zurich در سوئیس، می گوید: "من خوش بین هستم در هر سال بین یک تا ده رویداد آشکار سازی پیدا کنیم."

اگر زنون یا هر یک از آشکارسازهای دیگر ذرات ماده تاریک را که از فضا می آیند پیدا کنند، بدین معنی است که WIMP ها بسیار پایدارند. ولی با وجود تعداد بسیار کمی آشکارسازی در هر سال، زمان بسیار زیادی طول می کشد تا بتوان ارقامی را بدست آورد که LHC در مورد ویژگی های WIMP ها، مانند جرم، تولید می کند. به عبارت دیگر، ما به هر دو راهکار نیاز داریم.

اما این همه داستان نیست. حتی اگر مطمئن شویم WIMP ها وجود دارند و پایدار هستند، باز باید ببینیم آیا مقدار کافی از آن ها در جهان وجود دارد که همه ماده تاریک باشد. و این جایی است که آخرین تلسکوپ فضایی ناسا وارد صحنه می شود. این تلسکوپ که هم اکنون GLAST نام دارد و قرار است در ماه اکتبر پرتاب شود، جهان را به طور دقیق در طول موج های گاما کاوش و باز هم راه دیگری برای شناسایی WIMP ها فراهم مي كند(در واقع هم اکنون GLAST با نام جدید فرمی Fermi در فضا قرار دارد).

علیرغم این که WIMP ها با ماده معمولی بسیار کم واکنش می دهند، در واکنش با یکدیگر بسیار فعالند. طبق نظریه ابر تقارن، یک جفت ذره ابرمتقارن مشابه در هنگام برخورد، یکدیگر را نابود کرده و یک جفت اشعه گاما تولید می کنند. اشعه های گامای حاصل از چنین نابودی هایی می بایست همگی انرژی یکسانی حمل کنند، که در اندازه گیری های اشعه گامای کیهان به صورت یک افزایش قابل توجه در آن طیف انرژی قابل مشاهده است. این همان چیزی است که فرمی به دنبال آن می گردد، بررسی تمام آسمان هرچند روز یکبار و کشیدن تصویری بی سابقه از جهان در همان طیف انرژی ای که از نابودی WIMPهاانتظار می رود.

سالاد کیهانی

طبق گفته ادوارد بالتز Edward Baltz، پیشتر در موسسه اخترفیزیک و کیهان شناسی ذرات کاولی Kavli Institute for Particle Astrophysics and Cosmology در استنفورد، کالیفرنیا، احتمال دارد اولین نشانه های WIMPها در داده هایی که فرمی در سال اول جمع آوری می کند خود را نشان دهند. ممکن است فرمی سیگنال های قوی ای را کشف کند که از مرکز کهکشان ما سرچشمه می گیرند، جایی که انتظار می رود WIMP ها به صورت توده در آیند، یا از کهکشان های کوتوله همسایه، که به نظر می رسد بیش از حدانتظار ماده تاریک داشته باشند. هرچه فرمی اشعه گامای بیشتری شناسایی کند، می بایست WIMP بیشتری وجود داشته باشد. بنابراین قادر خواهم بود بگوییم آیا مقدار کافی از آن ها وجود دارد كه ماده تاريك باشد.

همه اين آزمايش ها را-LHC، زنون و فرمي- كنار هم قرار دهيد و چشم انداز کشف ماهیت حقیقی ماده تاریک امید بخش خواهد بود. اما هنوز ممکن است مشکلی وجود داشته باشد، اسکات واتسون Scott Watson از دانشگاه میشیگان، آن آربر، می گوید: "بیشتر سناریوها یک نامزد برای ماده تاریک در نظر می گیرند، این فوق العاده خوش بینانه است." او باور دارد در حالی که WIMP ها می توانند به خوبی بخشی از راه حل باشند، می بایست دیگر عناصر محتمل را شناسایی یا رد کنیم تا بتوانیم بگوییم راز ماده تاریک کاملا حل شده است.

اخترشناسان و فیزیکدانان هیچ گاه در معرفی نامزدهای احتمالی ماده تاریک کوتاهی نکرده اند. در گذشته تعداد زیادی اجرام کم نور یا نامزئی، از جمله سیاه چاله ها، کوتوله های سرخ و سفید، و حتی سیاره ها، پیشنهاد کرده اند. ولی بیش از آن ذرات فرضی به عنوان ماده تاریک پيشنهاد كرده اند، از جمله آگزیون ها axion که پس از چند بار مد شدن و از مد افتادن، اخیراً دوباره مورد توجه قرار گرفته اند. کین می گوید: "همه نظریه های ریسمان خوب آگزیون ها و ابرذره ها را دارند،" سپس نوترینوها هشتند، ذرات زيراتمي كه مدت كوتاهي پس از مهبانگ و همچنين در طول حيات، برخورد و مرگ ستاره ها به مقدار زياد توليد مي شوند. ما فكر مي كرديم نوترينوها جرم ندارند تا این که در سال 1998، آزمایش Super-kamiokande در ژاپن کشف کرد نوترینوها جرمی هرچند کوچک و نامعلوم دارند. کین می گوید: "نوترینوها باید بخش از ماده تاریک باشند، اگرچه کوچک و غیراساسی،"

 این باور در حال گسترش وجود داردکه ممکن است نهایتاً با یک سالاد ذرات ماده تاریک روبرو شویم. با همه این ها، ماده معمولی هم از گونه های فراوانی از ذرات مثل پروتون، نوترون و الکترون ها تشکیل شده است. اما دسته بندی تمام عناصر ماده تاریک یک مسئله مهارت آمیز خواهد بود، و تنها راه پیشرفت، داشتن همه این آزمایش ها با یکدیگر است. واتسون می گوید: "در گذشته، اخترشناسان و فیزیکدانان واقعاً با یکدیگر همکاری نمی کردند، اکنون این در حال تغییر است." مسئله آنقدر وسیع است که گروهي به تنهایی نمی تواند روی آن کار کند.

اگر کسی WIMPای کشف نکند چه؟ پارکر به خوبی معنی این را می داند. او می گوید: "اگر ذرات ابر متقارن آن قدر سنگین هستند که نتوانند در LHC تولید شوند، همچنین نمی توانسته اند آن قدر در مهبانگ تولید شوند که ماده تاریک به حساب آیند،"

 پس از آن چه کنیم؟ آیا باید سراغ نامزد دیگری برای ماده تاریک برویم و تمام این پروسه طاقت فرسا را دوباره آغاز کنیم؟ یا این که محققان باید راه حل دیگری پیش گیرند؟ اگر جهان پر از ماده تاریک نیست، شاید قوانین گرانش اشتباه هستند. یک جواب منفرد غیرمحتمل است، می تواند ترکیبی از هر دو راه حل وجود داشته باشد. بادیس می گوید: "نمی دانیم که طبیعت با ما چه معامله ای کرده است،" شاید در آینده ای نزدیک در جای بهتری باشیم.(می توانید عکس زیر را ذخیره کرده و آن را به طور کامل ببینید)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 0:41  توسط م.ر.پ.  | 

پرندگان

 عكسهاي برنده جايزه بين المللي 2008 عكاس پرندگاه وحشي International Wildbird Photographer 2008 Award اعلام شدند. موسات محافظت پرندگان Bird Watching و Warehouse Express اين مسابقه را سازماندهي كردند.

Black Grouse از Tom Schandy، نروژ

اين عكس برنده بخش رفتار پرندگان است. آنچه كه داوران گفته اند: " اين تركيب رنگ بي نظير در واقع يك جور حس يك رنگي با خود دارد. مي تونيد عكاس رو تصور كنيد كه در يك صبح سرد در كمين نشسته، در حالي كه صدا رو مي شنوه و اون صورت بزرگ خنده دار رو مي بينه."

پنگوئن Gentoo از Roy Mangersnes، نروژ

اين عكس برنده جايزه در بخش پرندگان جهان است.

اين پنگوئن سريع ترين پرنده شناگر زير آب است كه سرعتش به 36 كيلومتر بر ساعت مي رسد. آنها  دور از شبه جزيره هاي قطب جنوب و جزيره هاي زير آن  پيدا مي شوند، از جمله جزيره هاي Falkland و Macquarie. داوران درباره آن گفته اند: "سه عنصر اين عكس در موقعيت هاي عالي اي قرار دارند، كه نشاندهنده استفاده مناسب از قالب بندي و ادغام است. نور آن نيز قابل قبول است، با دانستن اينكه دستيابي به چنين نوري در برف بسيار دشوار است."

ماهيخوار خاكستري Grey Heron از Michael Gallagher، انگلستان

برنده جايزه در بخش بهترين آماتور

نظر داوران: "نورپردازي زيبا به اين عكس يك جو واقعي مي دهد. اين يك لحظه روحاني براي پرنده است- پرنده ميكلانژ."

داركوب سياه Black Woodpecker از Marcus Varesvuo، فنلاند

برنده جايزه در بخش پرندگان در حال پرواز

نظر داوران: "اين عكس يك حس واقعي از مكان بدست مي دهد. بازتاب نور از دانه هاي برف پرنده را برجسته و آشكار مي كند- بدست آوردن چنين تصويري از پرنده هايي كه بيشتر بدشان سياه است كاري دشوار مي باشد."

Coot از Andy Parkinson، انگلستان

مقام دوم در بخش پرندگان بريتانيا

اينها پرندگاني آبي به اندازه متوسط هستند كه با مرغان جنگلي خويشاوندند. داراي پاهاي قوي و پنجه هاي بلند كه مناسب سطوح نرم و ناهموار است.

داوران: " عكاس واقعا مي خواد از پرنده اي كه مي شه به اون گفت اين جهاني تصويري قابل توجه بسازه. رنگها و موقعيتي زيبا در قاب."

Roller از Bence Máté

مقام دوم در بخش پرندگان در حال پرواز

اين پرندگان كه خويشاوند مرغان ماهيخوار kingfisher و قرك ها bee-eaters هستند به خاطر شيرجه ها و پشتك هايشان هنگام پروازهاي نمايشي عشقبازي معروف هستند. گفته داوران: "موقعيت منقار و نحوه نمايش رنگ ها بي نظير است.  پرنده خودش رو به خوبي در اين تركيب جا داده."

پليكان دالماسي Dalmatian Pelican از Bence Máté

مقام دوم در بخش پرندگان جهان

اين بزرگترين نوع پليكان است كه به طور متوسط 170 سانتيمتر طول و 11 كيلوگرم وزن دارد. طول بالهاي آن بيش از 3 متر است. پليكان ها ماهي را در كيسه منقار بزرگشان به دام مي اندازند و اكثرا، مثل اين گونه، اين كار را حين پرواز بر سطح آب انجام مي دهند. داوران گفته اند: "اين تصوير تاثير فوق العاده اي دارد."

Whooper swan از Mart Smith، هلند

اين عكس برنده كلي مسابقه است و در جنوب سوئد در يك سفر اردوگاهي گرفته شده، جايي كه دما منهاي 20 درجه سانتيگراد بود. داوران: "اين يك تصوير ساده و زيبا است، عالي مانند يك حجاري. مي تونم اون رو آويزون، روي ديوار اتاقم تصور كنم."

سهره كوهي Brambling از Jose Grandio، اسپانيا

اين عكس و دو تاي بعدي مربوط به يك گروه بزرگ سهره هاي كوهي است، از سه زاويه متفاوت. اولي يك منظره نزديك از آسمان، پر از پرندگان بدست مي دهد.

...در حالي كه اين تصوير دوم گروه شناور سهره هاي كوهي را بالاي درختان نشان مي دهد...

تصوير آخر آنها را بر فراز لانه هايشان در درختان نشان مي دهد. داوران: "اين يك شرح عالي از يك واقعه است و اينكه چگونه يك صحنه مي تونه به سه شيوه  كاملا متفاوت مجسم بشه."

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 0:19  توسط م.ر.پ.  | 

هیولا دوباره بیدار می شود...

 مقامات سرن CERN مي گويند تا پايان سپتامبر پروتونها در هادرون كوب بزرگ Large Hadron Collider 27 كيلومتري به گردش در آمده اند، و چهار يا پنج هفته بعد اولين برخوردها انجام خواهند گرفت.

اين آزمايشگاه ماشين دسته اول 3.88 ميليارد دلاري خود را به طور غير معمول در طول زمستان نيز به كار خواهد انداخت- طبق گفته سرجيو برتولوچي Sergio Bertolucci مدير سرن در قسمت تحقيقات و محاسبات تنها در كريسمس يك استراحت كوتاه خواهند داشت تا "كاركنان مجبور به طلاق نشوند!".

با حساب بهاي انرژي در زمستان، نزديك به 10 ميليون دلار(8 ميليون يورو) به قبض برق LHC اضافه خواهد شد- تقريبا 40 درصد از مخارج ساليانه آن. اما فيزيكدانان چهار آزمايش LHC تنها در انتهاي سال 2010 مزد خود را خواهند گرفت، هنگامي كه مي بايست آنقدر داده در انرژي برخورد 10 ترا الكترون ولت TeV (تقریبا ۱۰ به توان منهای ۶ ژول) جمع آوري كرده باشند تا بتوانند با شتابدهنده تواترون Tevatron در فرميلب Fermilab رقابت كنند. شايد ديدن نشانه هاي ذرات بنيادي جديد.

آخرين برنامه منتشر شده براي شروع كار به طور دلهره آوري مانند سال گذشته است، يعني دهم سپتامبر كه LHC روشن شد. تنها نه روز بعد يك نقص فني باعث سوراخ شدن لوله حاوي هليوم مايع شد و ماشين را از ماموريتش باز داشت.

سرن هم اكنون در حال نصب يك سيستم هشدار سريع است كه تغييرات نانو اهمي را در مقاومت سيم هاي ابررسانايي شناسايي مي كند كه به آهنرباهاي منحرف كننده پروتون ها نيرو مي رسانند. آن ها همچنين در حال تجهيز تمام آهنرباها با دريچه هاي اضافي كاهش فشار هستند تا در صورت وقوع حادثه مشابه از خسارت هاي ثانويه كاسته شود. امسال نيمي از دريچه ها در جاي خود خواهند بود.  

احتمالا اين تاريخ شروع كار، فيزيكدانهايي را كه مجبور بوده اند با تاخيرهاي پي در پي جدول زماني در طول چند سال گذشته دست و پنجه نرم كنند خوشحال كند. استيو مايرز Steve Myers ،مدير سرن در قسمت شتابدهنده ها و فناوري، مي گويد: "برنامه فشرده اي است، ولي ما ماشيني داريم كه مشتاق به آغاز كار است."

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 23:57  توسط م.ر.پ.  |